Skip to main content
کمک مالی

پول · درآمد بیشتر

وقتی می‌فهمید دیگران چقدر درآمد دارند

عدد آن‌ها را یادداشت کنید: این اطلاعاتی درباره‌ی بازار است، نه قضاوتی درباره‌ی شما، و اکنون اولین نقطه‌ی بازه‌ی شماست. دو داده‌ی دیگر یک ناهار معذب‌کننده را به قوی‌ترین درخواستی تبدیل می‌کند که تا به حال مطرح کرده‌اید.

زنی با بلیزر مشکی نشسته پشت میز

عکس از LinkedIn Sales Solutions در Unsplash

نکته‌های سریع

  • عدد آن‌ها را یادداشت کنید. این اولین نقطه‌ی بازه‌ی شماست.
  • دو داده‌ی دیگر یک عدد را به نرخ بازار تبدیل می‌کند.
  • پیش از آنکه احساس فروکش کند، تاریخ درخواستتان را تعیین کنید.

شما در کارتان خوب هستید و کاملاً قصد دارید بابت آن حقوق درستی بگیرید. پس وقتی هنگام ناهار، عدد حقوق یک همکار سرزبانش می‌آید و معلوم می‌شود از عدد شما بیشتر است، برای کاری که خیلی شبیه کار شماست، نکته‌ی مفیدی که باید بدانید این است که همین حالا چیزی باارزش به دستتان رسیده. بیشتر آدم‌ها سال‌ها می‌گذرانند بدون یک داده‌ی قابل اعتماد درباره‌ی اینکه کارشان واقعاً چقدر می‌ارزد، و شما یکی از آن‌ها را مجانی گرفتید، کنار یک ساندویچ، از کسی که ریسک کوچکی کرد تا آن را بلند بگوید.

احساسی که در سینه‌تان دارید واقعی است و از بین می‌رود. اگر یادداشتش کنید، عدد از بین نمی‌رود. آنچه بعد از این پیش می‌آید یک روال است، نه یک حال و هوا، و از همین امروز بعدازظهر شروع می‌شود، نه سه هفته‌ی دیگر، وقتی سوزش فروکش کرده و هیچ چیز تغییر نکرده.

یک همکار برای همان کار بیشتر از من درآمد دارد. اول چه کار کنم؟

همین امروز عدد آن‌ها را یادداشت کنید، همراه با عنوان شغلی‌شان، سال‌های تجربه‌شان و تاریخ. این حالا اولین نقطه‌ی بازه‌ای است که دارید می‌سازید، و در نهایت درخواستتان را بر اساس همین بازه مطرح می‌کنید.

این کار را پیش از هر کار دیگری انجام دهید، چون عدد به شکلی زودگذر است که احساس این‌طور نیست. یک هفته‌ی دیگر یادتان می‌ماند که بیشتر بود، اما رقم‌ها را از دست داده‌اید. روی کاغذ، کنار یک عنوان شغلی و یک تاریخ، به مدرک تبدیل می‌شود. در ذهنتان فقط یک گله باقی می‌ماند، و گله‌ها در گفت‌وگوی حقوق دوام نمی‌آورند.

آنچه از شکل کارشان می‌دانید را هم در یک خط بنویسید: چه چیزی زیر نظر آن‌هاست، به چه کسی گزارش می‌دهند، چه مدت است این کار را می‌کنند. شما پرونده‌ای علیه کسی نمی‌سازید، دارید مقایسه‌ای می‌سازید که وقتی یک نفر ارشدتر به آن ایراد بگیرد سرپا بماند، و مقایسه‌های مبهم سرپا نمی‌مانند.

بعد دفترچه را ببندید. امروز بعدازظهر تصمیمی نمی‌گیرید. دارید اطلاعات جمع می‌کنید.

بقیه‌ی بعدازظهر را چطور بگذرانم؟

بلند شوید و ده دقیقه جایی قدم بزنید، بازدمتان را طولانی‌تر از دمتان بگیرید، و به کسی چیزی نفرستید. پژوهشگران دانشگاه استنفورد این الگوی بازدم طولانی را به مدت پنج دقیقه در روز، در طول یک ماه آزمایش کردند و دیدند که خلق‌وخو را بیشتر از مدیتیشن ذهن‌آگاهی بالا می‌برد، که بازده بزرگی است برای یک دستور فیزیکی خیلی کوچک. این احساس یک واکنش مقایسه‌ای است، پرسروصدا است، و اگر به آن غذا ندهید فروکش می‌کند.

چیزی که خودتان را از آن حفظ می‌کنید، نسخه‌ی واکنشی همین ماجراست: پیامی به دوستی که از آن اسکرین‌شات گرفته می‌شود، جواب سرد به همکاری که این خبر را داد، استعفایی که ساعت چهار بعدازظهر نوشته می‌شود و صبح روز بعد ساعت نه دلتان می‌خواهد پسش بگیرید. هیچ‌چیزی که امروز می‌فرستید بهتر از همان چیز نیست که دوشنبه فرستاده شود، و بخش زیادی از آن حتی بدتر است.

شنیدن اینکه کسی چقدر درآمد دارد معمولاً مثل قضاوتی درباره‌ی عملکرد شما به نظر می‌رسد، و این برداشت از نظر واقعیت اشتباه است. حقوق‌ها بر اساس این تعیین می‌شوند که چه زمانی استخدام شده‌اید، آن موقع چه چیزی خواسته‌اید، آن فصل کدام تیم بودجه داشته، و بازار در ماهی که کسی روی کاغذی امضا زده چطور حرکت می‌کرده. حقوق یک نفر دیگر اطلاعاتی درباره‌ی بازار است، نه قضاوتی درباره‌ی شما.

چطور یک عدد را به بازه‌ای تبدیل کنم که ارزش درخواست کردن داشته باشد؟

دو داده‌ی دیگر برای همان نقش و تقریباً همان منطقه پیدا کنید، و بالاترین عدد از این سه را هدفتان قرار دهید. یک عدد یک خاطره است، دو تا تصادف است و سه تا نرخ بازار است که می‌توانید بدون لرزش صدایتان بلند بگویید.

آن دو تای دیگر از کجا می‌آیند، به همان ترتیبی که واقعاً جواب می‌دهد. آدم‌هایی که از قبل می‌شناسید و همان کار شما را جای دیگری انجام می‌دهند، رک بپرسید، چون اگر اول عدد خودتان را بگویید، بیشتر آدم‌ها به شما می‌گویند. بازه‌های حقوق عمومی در آگهی‌های شغلی برای نقش شما، هر جا کارفرماها آن‌ها را منتشر می‌کنند، که کم‌دردسرترین منبع موجود است. کارگزارهای استخدام، که در یک تماس تلفنی یک بازه به شما می‌دهند و بابت دانستنش حقوق می‌گیرند. و هر داده‌ی حقوقی منتشرشده برای شغل و کشور خودتان، که رایگان قابل خواندن است و دست‌کم شما را از خیلی دور افتادن از واقعیت نجات می‌دهد.

بعد یک تاریخ تعیین کنید. رایج‌ترین اشتباه در این‌جا این نیست که عدد اشتباه به دست بیاورید، این است که عدد درست را داشته باشید و یک سال هیچ کاری با آن نکنید. درخواست را در یک هفته‌ی مشخص بگذارید، به‌صورت مکتوب، پیش از آنکه احساس فروکش کند، چون احساس همان سوخت است و سوخت دوام نمی‌آورد.

اگر دلیل واقعی‌ای برای بیشتر درآمد داشتن آن‌ها وجود داشته باشد چه؟

گاهی هست، و فهمیدنش نتیجه‌ای خوب است، نه بد. شاید آن‌ها حیطه‌ی مسئولیتی داشته باشند که شما ندارید، شاید نرخ بازار برای مهارتی کمیاب‌تر است، یا شاید مذاکره‌ای را بهتر از شما پیش برده‌اند، و هرکدام از این‌ها دقیقاً به شما می‌گوید بعد چه کار کنید.

یک آزمایش میدانی که National Bureau of Economic Research (دفتر ملی پژوهش‌های اقتصادی آمریکا) منتشر کرده نشان داد که آدم‌ها درباره‌ی درآمد مدیرانشان تصورات غلط بزرگی دارند، و درباره‌ی همکارانشان تصورات غلط کوچک‌تر اما واقعی دارند، که به هر دو طرف می‌زند. شکافی که در ذهن دارید ممکن است از آنچه حس می‌کنید کوچک‌تر باشد، و ممکن است به‌طرز چشمگیری بزرگ‌تر باشد. هیچ‌کدام را نمی‌شود از یک ناهار فهمید.

کاری که ارزش انجام دادن دارد، وقتی فهمیدید کدام‌یک از این‌هاست، پرسیدن سؤالی است که آن را به یک برنامه تبدیل می‌کند: باید چه کاری انجام می‌دادم تا عدد من هم شبیه عدد آن‌ها باشد. اگر جواب حیطه‌ی مسئولیت است، آن حیطه را بخواهید. اگر مهارت است، در دوره ثبت‌نام کنید. اگر گفت‌وگو است، آن گفت‌وگو را انجام دهید. هر شکلی از این جواب قابل اقدام است، برای همین پیدا کردن یک دلیل واقعی خبر بهتری است از پیدا نکردن هیچ دلیلی.

این احتمال صادقانه هم وجود دارد که شما هرگز درخواست نکرده‌اید. این را می‌شود بدون هیچ خجالتی گفت، چون این قابل‌اصلاح‌ترین نسخه‌ی این داستان است. آدم‌ها به اندازه‌ی ارزششان حقوق نمی‌گیرند، به اندازه‌ی چیزی که توافق شده حقوق می‌گیرند، و آن توافق گفت‌وگویی بود که یک نفر آغازش کرد. امسال می‌توانید همان کسی باشید که آن را آغاز می‌کند.

همان کسی باشید که عدد را بلند می‌گوید

کسی با کمی ریسک برای خودش به شما گفت چقدر درآمد دارد، و بسیار محتمل است که این مفیدترین اتفاقی باشد که تمام سال برای مسیر شغلی شما افتاده. احساس درست نسبت به آن شخص قدردانی است، نه مقایسه، و پیش از پایان بعدازظهر ارزش دارد این را برای خودتان ثبت کنید.

بعد همین کار را متقابلاً انجام دهید، چون سریع‌ترین راه برای بالا بردن بازه‌ای است که با آن سنجیده می‌شوید. آدم‌هایی که می‌دانند کار چقدر می‌ارزد بیشتر می‌خواهند، بیشتر می‌گیرند، و باند حقوقی را پشت سرشان بالا می‌کشند. آدم‌هایی که نمی‌دانند اولین پیشنهاد را قبول می‌کنند و باند را برای همه پایین نگه می‌دارند. اینکه در پنج سال آینده کدام‌یک در محل کار شما اتفاق می‌افتد، به این بستگی دارد که آیا کسی یک عدد واقعی را بلند می‌گوید یا نه، و شما حالا کسی هستید که می‌تواند این کار را بکند.

دو قاعده این را به یک حرکت تبدیل می‌کند، نه یک حال و هوا. عدد خودتان را بدهید و هیچ‌وقت عدد کس دیگری را ندهید، چون دومی حق خود آن شخص است که بدهد. و آن را آرام به کسی بدهید که به دردش می‌خورد، نه به کل اتاق. پژوهش درباره‌ی اجتناب از اطلاعات نشان می‌دهد آدم‌ها اطلاعات مفید و رایگان را هم رد می‌کنند وقتی ممکن است حامل یک قضاوت باشد، پس این پیشنهاد اغلب باید از طرف شما بیاید، نه اینکه منتظر بمانید تا خواسته شود.

در همه‌ی این‌ها هیچ الزامی نیست، و برای سکوت کردن هیچ احساس گناهی لازم نیست. بعدازظهر سختی را پشت سر گذاشته‌اید و حق دارید آن را صرف عددهای خودتان کنید. اما بازه‌ای که سال آینده با آن درخواست خواهید کرد همین حالا در حال شکل گرفتن است، به دست آدم‌هایی که حرف می‌زنند یا نمی‌زنند، و یک جمله‌ی ساده از شما آن را بیشتر از هر مقدار امیدواری به اینکه بازار خودش متوجه شود، جابه‌جا می‌کند.

منابع

پیش از رفتن، یک یادداشت دربارهٔ مراقبت

KEEP CALM ابزارهای آموزشی رایگان برای کمک به خود فراهم می‌کند. این جایی برای مشاورهٔ پزشکی، تشخیص یا درمان نیست و جایگزین مراقبت تخصصی نمی‌شود. اگر چیزی این‌جا فراتر از استرس معمول به نظر می‌رسد، در ارتباط بودن با یک متخصص گامی نیرومند و شایسته است.

If you are in crisis or thinking about harming yourself, you are not alone. In the US, call or text 988 (Suicide & Crisis Lifeline, 24/7), text HOME to 741741 (Crisis Text Line), or call 911 in an emergency.