یک هفتهٔ مشخص هست که به شما میگوید کسبوکار دارد کار میکند. کاری را رد میکنید، و نه به این دلیل که نمیخواستیدش. ردش میکنید چون نمیتوانید در یک هفتهٔ هفتروزه هم سفارشها را بستهبندی کنید، هم به پیامها جواب بدهید و هم خودِ محصول را بسازید. این مشکل خوبی است، و راهحلی ارزان دارد که بسیار کوچکتر از چیزی است که واژهٔ «استخدام» به گوش میرساند.
نخستین استخدام شما چهار تا هشت ساعتِ دستمزددارِ هفتگی از همان کاری است که در آن از همه ضعیفترید. نه حقوق ماهانه، نه دفتر، نه شرح شغل. چهار ساعت، یک کارِ تکرارشونده، که پیش از آنکه دست کسی به آن بخورد به شکل یک فهرست وارسی نوشته شده باشد.
و اینجا همان بخشی است که تقریباً هیچکس برایش برنامه نمیریزد. آن چهار ساعت معمولاً نخستین کارِ دستمزددارِ یک نفر در حرفهٔ شماست. شما فقط زمانتان را بازنمیخرید. دارید همان چیزی را میبخشید که خودتان در آغاز بیش از هر چیز به آن نیاز داشتید: کسی که حاضر باشد بگذارد شما تازهکار باشید.
واقعاً کِی وقتِ استخدام کردن است؟
وقتی دارید کاری را رد میکنید که از پسش برمیآمدید، نه وقتی به یک عدد درآمدی میرسید. کارِ ردشده پولی است که پیشاپیش نه گفتهاید، و همین آن را تنها عددی میکند که میتوانید صادقانه با هزینهٔ کمکگرفتن مقایسه کنید.
آستانههای درآمدی برای کسبوکاری که یک نفر در آن است نشانهٔ ضعیفیاند، چون عددی که اهمیت دارد آن چیزی نیست که وارد شد، بلکه آن چیزی است که مجبور شدید ردش کنید. هر کاری را که ماه گذشته از دست دادید بنویسید و کنارش بنویسید چقدر میشد. اگر آن رقم از یک ماه هفتههای چهارساعته با نرخِ منصفانهٔ محلی بیشتر باشد، حساب و کتاب همین حالا جواب میدهد و مدتی است که جواب میداده.
بعد کار را انتخاب کنید، و اینجا همانجایی است که آدمها اشتباه میکنند. کاری را واگذار میکنند که بیشتر از همه از آن بدشان میآید. کاری را واگذار کنید که بدترین و پرتکرارترین کارتان است، که معمولاً کار دیگری است. بستهبندی، درج آگهی، صدور صورتحساب، پاسخهای اولیه به پیامها، بریدن و سنبادهزدن، وارد کردن اعداد. باید تکرارشونده باشد، نباید به سلیقهٔ شما نیاز داشته باشد، و یک آدمِ دقیق باید بتواند ظرف دو هفته در آن خوب شود.
هرگز کاری که در آن بهترینید. و هرگز، در شش ماه نخست، گفتگو با مشتریها دربارهٔ پول.
چطور کاری را واگذار کنم بیآنکه بیشتر از آنچه صرفهجویی میکند وقتم را بگیرد؟
پیش از آنکه کسی را استخدام کنید کار را به شکل یک فهرست وارسی بنویسید، و همانطور که مینویسید یکبار خودتان را در حین انجامش زمان بگیرید. آن فهرست بخش عمدهٔ کار است، و حتی اگر هیچوقت کسی را استخدام نکنید هم ارزش نوشتن دارد.
خواهید فهمید که یک روش داشتهاید. همه دارند. ترتیبی که کارها را در آن انجام میدهید، چیزی که دوبار وارسیاش میکنید، آن ترفند کوچک با چسب، دلیل اینکه هرگز از اندازهٔ دومِ جعبه استفاده نمیکنید: همهٔ اینها در دستهای شما زندگی میکنند و هیچکدام هنوز به کلمه درنیامدهاند. به کلمه درآوردنشان نخستین باری است که میتوانید فرایند خودتان را آنقدر روشن ببینید که بتوانید بهترش کنید.
این یک فایدهٔ احساسی نیست. پژوهشگران حافظه دریافتهاند کسانی که چیزی را با این انتظار میآموزند که بعداً آن را درس بدهند، دانستههایشان را بهتر سامان میدهند و بیشتر از کسانی که برای امتحان میخوانند به یاد میآورند، و این اثر حتی وقتی که آن آموزشدادن هرگز رخ نداد هم دیده شد. آمادهشدن برای توضیح فرایندتان سریعترین راهی است که برای واقعاً از آنِ خود کردنش وجود دارد.
فهرست را ساده نگه دارید. مرحلههای شمارهدار، هرکدام یک خط، و اگر حرفهتان نیاز دارد یک عکس از حالت نهایی. ده تا بیست مرحله عادی است. تحویلش دهید، یکبار تماشا کنید، بعد اتاق را ترک کنید. دو هفته بعد برگردید و بپرسید چه ایرادی در فهرست هست، چون سه ایراد در آن خواهد بود، و آنها میتوانند ببینندشان در حالی که شما نمیتوانید.
این ساعتها را به چه کسی بدهم؟
به کسی که سابقهای ندارد اما توجهی واقعی دارد، پیش از آدم باتجربهای که دارد به شما لطف میکند. یک فرصت اول، دقتی برایتان میخرد که هیچ فهرست نرخی نمیخرد، و ارزانترین چهار ساعتی است که تا به حال خریدهاید.
دنبال یک نشانه بگردید: کسی که میخواهد در این حرفه باشد و هنوز راهش ندادهاند. همان کسی که به شما پیام داد و پرسید پرداخت نهایی را چطور انجام میدهید. دانشجو. همسایهای که یک سال است پشت میز آشپزخانه چیزهایی میسازد و حتی یکبار هم بابت هیچکدامشان پولی نگرفته. کسی که پس از یک وقفهٔ طولانی به کار برمیگردد و هیچکس دیگری حاضر نیست دربارهٔ آن وقفه بپرسد.
دو قاعده، و هیچکدام قابل چانهزنی نیست. نرخ منصفانهٔ منطقهٔ خودتان را بپردازید، و دقیقاً در تاریخی که قول دادهاید بپردازید، هر بار بدون استثنا. پرداخت دیرهنگام یعنی کلِ رابطه. کسی که در نخستین کار دستمزددارش است نه ذخیرهای دارد و نه راه راحتی برای پیگیری از شما، و پرداخت در همان روزِ قولدادهشده همان چیزی است که به او میگوید این ماجرا واقعی است. اگر نمیتوانید سر وقت بپردازید، هنوز از پس آن ساعتها برنمیآیید، و این یک پاسخ روشن است، نه یک پاسخ غمانگیز.
کاغذبازی را هم درست انجام دهید. اینکه کسی پیمانکار است یا کارمند، با نامی که شما رویش میگذارید تعیین نمیشود، و سازمان مالیاتی معیارهایش را منتشر میکند. ده دقیقه خواندنشان همین حالا خیلی ارزانتر از فهمیدنش در آینده است.
غیر از پول، در واقع دارم چه چیزی واگذار میکنم؟
چهار چیز: ساعتها، فهرست وارسی، معرفینامهای که بتوانند از آن استفاده کنند، و آمادگی شما برای گفتن نامشان به کسی که میتواند بعداً استخدامشان کند. چهارمی برای شما یک جمله خرج برمیدارد و همان است که سالشان را عوض میکند.
اینجا تمایزی هست که ارزش یاد گرفتن دارد، چون بیشتر آدمها هرگز نشنیدهاندش. مربی با شما حرف میزند. حامی نام شما را در اتاقی میگوید که خودتان در آن نیستید. نصیحت ارزان است و گفتنش خوشایند. حمایت یک کنش کوچک و مشخص است که اعتبار خودتان به آن گره خورده، و یعنی به کسی که دنبال کمک میگردد بگویید این آدم دقیق و سریع است، پیش از آنکه کسی به فکرش برسد از شما بپرسد.
این کار را مشخص انجام دهید. همان چیزی را نام ببرید که واقعاً در آن خوب است، نه نگرشش را. «او در یک سری چهلتایی یک خطای اندازه را گرفت که من داشتم میفرستادمش» جملهای است که برای کسی کار میآورد. «او نگرش عالیای دارد» چنین جملهای نیست.
تا وقتی کنارتان هست، همان بخشی را که در آن خوبید یادش بدهید، حتی وقتی کاری نیست که برایش استخدام شده. بیست دقیقه، یکبار، دربارهٔ اینکه چطور برای یک کار قیمت میگذارید. همین بخش است که هیچ جای دیگری گیرش نمیآید، و همان بخشی است که ده سال بعد هم هنوز از آن استفاده میکند.
بنیانگذار KEEP CALM روایت خودش از این ماجرا را صریح میگوید: «همیشه دنبال فرصتهایی میگردم تا به کسانی که در دایرهٔ من هستند آموزش بدهم، راهنمایی کنم، مشورت بدهم، بالا بکشمشان، تحسینشان کنم و از آنها دفاع کنم. انرژی مثبت و پشتیبانیای که در عوض دریافت میکنم ده برابر است.» این گزارش او از بیست سال خودش است، نه وعدهای دربارهٔ سالهای شما. نسخهٔ شما از آن، چهار ساعت در هفته است و یک جمله که با صدای بلند به آدم درست گفته میشود، و هر دو حرکتهایی معمولی در کسبوکارند، نه لطف.
معمولاً چه چیزی برمیگردد
آنچه را درست است بگویید و نه بیشتر. کسی که در نخستین کار دستمزددارش است اغلب توجهی میآورد که کمکِ باتجربه نمیآورد، چون این کار برایش به شکلی اهمیت دارد که برای آدمی که این فقط یک سهشنبهٔ دیگر است اهمیت ندارد. فراتر از آن، مواظب انتظاراتتان باشید. بعضیها سالها میمانند و به بقیه میگویند کجا یاد گرفتهاند. بعضیها سرانجام کار خودشان را راه میاندازند و سرریزی را که از پسش برنمیآیند برای شما میفرستند. بعضیها میروند و دیگر هرگز خبری ازشان نمیشنوید، و تا سالها نمیدانید کدام کدام است.
آنچه میتوانید رویش حساب کنید کوچکتر و بسیار مطمئنتر است. آن کار از روی میز شما برداشته شده. فهرست وارسی وجود دارد. فهمیدید که یک روش داشتهاید. هر چیزی بعد از آن سودی است که بابتش پولی ندادهاید.
ساعتها را آهسته اضافه کنید، و در پاسخ به کارِ ردشده اضافهشان کنید، که همان نشانهای است که کل این ماجرا را شروع کرد. چهار میشود هشت، هشت میشود دوازده، و جایی در همین میان دیگر آدمی با یک کسبوکار نیستید و به کسبوکاری با دو نفر تبدیل میشوید. یک چیز را از همه بیشتر برای خودتان نگه دارید: حرف زدن با مشتریها دربارهٔ پول. آن یکی تا وقتی مطمئن شوید مال شماست، و مطمئن شدن بیشتر از آنچه فکر میکنید طول میکشد.
بعد سال بعد دوباره همین کار را بکنید، با کس دیگری که هنوز راهش ندادهاند.
منابع
- سازمان مالیاتی ایالات متحده (IRS)، Independent contractor (self-employed) or employee?
- نشریهٔ Memory & Cognition، Expecting to teach enhances learning and organization of knowledge in free recall of text passages
- ادارهٔ کسبوکارهای کوچک ایالات متحده، Manage your business