Skip to main content
در بحران هستید یا به آسیب رساندن به خودتان فکر می‌کنید؟ شما تنها نیستید. یافتن خط کمک →
کمک مالی

رهبریِ دیگران · واگذاری

آموختنِ رهاکردن: چطور واگذاریِ کار در واقع تیمت را رشد می‌دهد

نگه‌داشتنِ کار حسِ مسئولیت‌پذیری می‌دهد. اما اغلب همان چیزی است که بی‌سروصدا آدم‌هایت را کوچک نگه می‌دارد. اینجا می‌گوییم چرا رهاکردن این‌قدر سخت است، و چطور یک کارِ واقعی را طوری واگذار کنی که کسی را که انجامش می‌دهد بسازد.

3 مرد و 2 زن نشسته پشتِ میز

عکس از ZD NewMedia در Unsplash

نکته‌های سریع

  • نتیجه را واگذار کن، نه دستورِ پخت را.
  • بگذار نسخهٔ اول ناقص برگردد.
  • پیش از پاسخ دادن بپرس چه چیزهایی را امتحان کرده‌اند.

لحظه‌ای هست که خیلی از آدم‌های توانمند خوب می‌شناسندش. کاری به تیمِ شما می‌رسد. می‌توانید توضیحش دهید، صبر کنید، کسی را در پیش‌نویسِ اولِ ناپختهٔ کار همراهی کنید، و احتمالاً ببینید که نتیجه دقیقاً آن‌طور که خودتان انجام می‌دادید برنمی‌گردد. یا می‌توانید در بیست دقیقه خودتان انجامش دهید و بروید سراغِ کارِ بعدی. پس خودتان انجامش می‌دهید. باز هم.

به نظر کارآمد می‌آید. حتی به نظر نوعی دلسوزی می‌آید. دارید کیفیت را حفظ می‌کنید، آدم‌هایتان را از یک کارِ سخت در امان نگه می‌دارید، و چرخ‌ها را می‌چرخانید. و برای یک بعدازظهر، این حساب‌وکتاب جواب می‌دهد. مشکل در کاری است که در طولِ ماه‌ها می‌کند. کار دوباره روی سرِ شما تلنبار می‌شود، آدم‌های اطرافتان دقیقاً به همان اندازهٔ قبل ورزیده می‌مانند، و شما کم‌کم به گلوگاهی بدل می‌شوید که همه‌چیز باید از آن عبور کند.

رهاکردن یکی از سخت‌ترین مهارت‌ها در رهبریِ دیگران است. همچنین یکی از معدود مهارت‌هایی است که دو بار بازده دارد: وقتتان را به شما برمی‌گرداند، و کسی را که کار را به او می‌سپارید رشد می‌دهد. به بیشترِ ما واگذاری را به‌عنوانِ یک ترفندِ مدیریتِ زمان یاد داده‌اند. این در واقع ابزاری برای رشد است که لباسِ مدیریتِ زمان به تن کرده.

چرا نگه‌داشتنِ کار امن‌تر از آنچه هست به نظر می‌رسد

اگر در واگذاریِ کارها به مشکل خورده‌اید، نه بی‌نظم هستید و نه وسواسِ کنترل دارید. دلایلِ واقعی و معمولی‌ای هست که این کار را سخت می‌کند، و نام بردن از آن‌ها کمک می‌کند.

Elsbeth Johnson، مدرسِ ارشد در MIT Sloan، سال‌ها بررسی کرده که چرا حتی رهبرانی که بهتر می‌دانند هم در جزئیاتِ ریز گیر می‌مانند. او در Harvard Business Review چند مقصر را برمی‌شمارد که بارها و بارها پیدایشان می‌شود. یکی صرفاً همان رضایتِ کوچکی است که از تمام‌کردنِ یک کارِ مشخص به دست می‌آید. تیک زدنِ یک کار حسِ خوبی دارد که کارِ کندتر و مبهم‌ترِ پرورشِ یک آدم ندارد. دیگری این است که دوست نداریم همکاری را که برای کمک سراغمان می‌آید دست خالی برگردانیم، پس دوباره به دامِ انجام دادن کشیده می‌شویم. سومی فشار از سوی رؤسا یا مشتریانِ خودمان است که می‌خواهند ما را در دلِ جزئیات ببینند. و چهارمی، که موذی‌ترین است، هویت است. برای بسیاری که چون در کارِ عملی عالی بودند ترفیع گرفتند، انجامِ کار *همان* کسی است که هستند. کنار کشیدن ممکن است حس شود مثلِ کوچک‌تر شدنِ خودشان.

توجه کنید که هیچ‌کدام از این دلایل دربارهٔ ناتوان بودنِ تیمِ شما نیست. همه‌شان دربارهٔ خودِ شماست. این انتقاد نیست. خبرِ خوب است، چون یعنی اهرم در دستِ خودِ شماست.

نگه‌داشتنِ کار برای طرفِ مقابل چه هزینه‌ای دارد

این بخشی است که وقتی سر در کار داری و می‌کوشی کمک کنی، به‌راحتی از قلم می‌افتد. وقتی کارِ جذاب و چالش‌برانگیز را برای خودت نگه می‌داری، کسانی که رهبری‌شان می‌کنی فقط یک وظیفه را از دست نمی‌دهند. آن‌ها شرایطی را از دست می‌دهند که آدم‌ها واقعاً برای باانگیزه ماندن به آن نیاز دارند.

دهه‌ها پژوهش دربارهٔ انگیزهٔ انسان، که با نامِ نظریهٔ خودتعیین‌گری شناخته می‌شود، به سه نیازِ بنیادین اشاره می‌کند که باید برآورده شوند تا کسی در کار احساسِ درگیری و بهروزی کند: خودمختاری، این حس که خودت انتخاب می‌کنی چطور کار کنی نه اینکه هدایتت کنند؛ شایستگی، این حس که داری در چیزی واقعی خبره می‌شوی؛ و پیوند، این حس که به جایی تعلق داری و به تو اعتماد می‌شود. وقتی این نیازها برآورده شوند، آدم‌ها خودانگیخته‌تر و راضی‌ترند. وقتی کار را کسی پیش می‌راند که مدام بالای سرت ایستاده، درگیری افت می‌کند و رضایت هم همین‌طور.

این هزینهٔ خاموشِ نگه‌داشتنِ کار است. خودمختاری را بگیر، سوخت را گرفته‌ای.

شکلِ افراطیِ نگه‌داشتنِ کار نامی دارد که همه می‌شناسندش: ریزمدیریتی. Victor Lipman، نویسندهٔ حوزهٔ مدیریت، زیانش را ساده بیان می‌کند. نظارتِ دائم به یک بزرگسالِ توانمند می‌گوید که به او اعتماد نداری، و آدم‌ها دقیقاً همان‌طور که انتظارش را داری به این پیام واکنش نشان می‌دهند. خلاقیت تنگ می‌شود. انگیزه نازک می‌شود. بااستعدادترین فردِ تیم، همان کسی که گزینه‌های دیگری دارد، شروع می‌کند به گشتن دنبالِ جایی که با او مثلِ یک آدمِ بزرگ رفتار کنند. به روایتِ او، یک کارمند کلِ این تجربه را در یک جمله خلاصه کرد: باعث می‌شود حس کنی یک بچهٔ پنج‌ساله‌ای.

بیشترِ کسانی که ریزمدیریت می‌کنند اصلاً نمی‌دانند دارند این کار را می‌کنند. فکر می‌کنند دقیق و موشکافانه عمل می‌کنند. شکافِ میانِ نیت و اثر، تمامِ مشکل است.

چطور کار را طوری واگذار کنیم که واقعاً کسی را رشد دهد

بدْ رهاکردن دامِ خودش را دارد. ریختنِ یک کار روی سرِ کسی بدونِ هیچ زمینه‌ای و بعد غیب‌شدن، واگذاری نیست، رهاکردن به حالِ خود است، و به تو یاد می‌دهد که واگذاری «جواب نمی‌دهد». آن نسخه‌ای که آدم‌ها را می‌سازد، شکل و قاعده‌ای دارد.

نتیجه را بده، نه دستورِ پخت را

حرکتی که یک کارِ روزمره را به رشد بدل می‌کند این است: روشن باش که موفقیت چه شکلی است، و *چگونگی*اش را به خودشان بسپار. نتیجه‌ای را که لازم داری، معیاری را که باید به آن برسد، و مهلت را نام ببر. بعد بایست. وقتی دستورِ پخت را قدم‌به‌قدم به کسی می‌دهی، فقط اجرا می‌کند. وقتی نتیجه را به او می‌دهی، مجبور است فکر کند. همان فکر کردن، رشد است.

کارهای کامل را واگذار کن، نه تکه‌های خرد را

وسوسه‌انگیز است که فقط تکه‌های کسل‌کننده و کم‌اهمیت را واگذار کنی و هر چیزِ مهمی را برای خودت نگه داری. اما آدم‌ها با مسئولیتِ واقعی رشد می‌کنند، نه با کارِ سرگرم‌کنندهٔ بی‌فایده. به کسی چیزی بده که واقعاً به حساب می‌آید، با نتیجه‌ای که بتواند به آن اشاره کند و حسِ مالکیت نسبت به آن داشته باشد. مالکیت همان‌جایی است که غرور و شایستگی از آن می‌جوشد.

افسار را با آدمش تنظیم کن

میزانِ فضایی که می‌دهی باید به این بستگی داشته باشد که کسی در این نوع کار چقدر ورزیده است، نه به اینکه تو چقدر مضطربی. یک آدمِ تازه‌کار شاید به یک بازبینی در میانهٔ راه و یک نمونهٔ روشن از «خوب» نیاز داشته باشد. یک آدمِ باتجربه لازم دارد که کنار بکشی و بگذاری بتازد. اشتباهی که بیشترِ ما می‌کنیم این است که همان مشتِ سفت را روی همه اِعمال می‌کنیم، که به قوی‌ترین آدم‌هایت کم‌لطفی می‌کند و بی‌سروصدا به آن‌ها برمی‌خورد.

بگذار نسخهٔ اول ناقص باشد

این یکی سخت است. کار دقیقاً آن‌طور که خودت انجام می‌دادی برنمی‌گردد، و غریزه‌ات فریاد می‌زند که درستش کن یا پسش بگیر. مقاومت کن، مگر اینکه واقعاً چیزی اشتباه باشد. «متفاوت با شیوهٔ من» با «اشتباه» یکی نیست، و فاصلهٔ میانِ این دو دقیقاً همان‌جایی است که آدمِ دیگری یاد می‌گیرد صاحبِ قضاوتِ خودش باشد. اگر همان بارِ اول که کار ناپخته است آن را از چنگش دربیاوری، به او یاد داده‌ای که دیگر تلاش نکند.

به‌جای پاسخ، پرسش را به خودشان برگردان

وقتی کسی گیرکرده سراغت می‌آید، حرکتِ سریع این است که جواب بدهی. حرکتِ رشددهنده این است که بپرسی: چه چیزهایی را امتحان کرده‌ای، به نظرت گزینه‌ها کدام‌اند، اگر من اینجا نبودم چه می‌کردی؟ برگرداندنِ آن‌ها به سمتِ فکرِ خودشان امروز کمی بیشتر طول می‌کشد و فردا هر دویتان را از دردسرِ بزرگی نجات می‌دهد. تو از کمک سر باز نمی‌زنی. داری کمک می‌کنی عضله‌ای بسازند تا کمتر به تو نیاز داشته باشند.

کنار آمدن با آن ناراحتی

هیچ‌کدام از این‌ها در ابتدا حسِ خوبی ندارد، و ارزش دارد که با خودمان صادق باشیم. تماشای کسی که کاری را کندتر از تو، یا به شکلی دیگر، یا با لغزشی که می‌بینی دارد می‌آید انجام می‌دهد، خارشی واقعی برای دخالت‌کردن در تو برمی‌انگیزد. همان خارش، خودِ کارِ رهبریِ دیگران است. گذاشتن تا از سرت بگذرد بی‌آنکه به آن عمل کنی، بیشترِ وقت‌ها، تمامِ مهارت است.

از چیزی کوچک‌تر از آنچه مهم به نظر می‌رسد شروع کن. این هفته یک کار را انتخاب کن که معمولاً برای خودت نگه می‌داری، و آگاهانه واگذارش کن، با نتیجهٔ روشن و دستِ خالی از دخالت. ببین چه اتفاقی می‌افتد، هم در کار و هم در آن آدم. اعتماد معمولاً دقیقاً به همین ترتیب رشد می‌کند: کمی خطر می‌کنی، او از پسش برمی‌آید، کمی بیشتر خطر می‌کنی.

میانِ ناراحتیِ رشد و نشانه‌هایی که واقعاً چیزی سرِ جایش نیست تفاوت هست. اگر واگذاریِ هر کاری، اصلاً، تو را واقعاً از استراحت بازمی‌دارد، اگر نگرانی تا خانه دنبالت می‌آید و آرام نمی‌گیرد، یا اگر میلِ کنترلِ همه‌چیز دارد به بقیهٔ زندگی‌ات سرریز می‌کند، ارزش دارد که به‌جای تنها دندان روی جگر گذاشتن، دربارهٔ آن با یک رواندرمانگر یا کوچ صحبت کنی. خواستنِ بهترین‌ها برای تیمت انگیزهٔ خوبی است. نباید به قیمتِ آرامشت تمام شود.

رهبرانی که در خاطرِ آدم‌ها می‌مانند آن‌هایی نیستند که همه‌چیز را خودشان انجام دادند. آن‌هایی‌اند که دیگران را توانمندتر از آنچه یافته بودند کردند. این کار را با دست‌هایی که دورِ کار پیچیده‌ای نمی‌توانی بکنی. با گشودنِ آن‌ها انجامش می‌دهی.

منابع

پیش از رفتن، یک یادداشت دربارهٔ مراقبت

KEEP CALM ابزارهای آموزشی رایگان برای کمک به خود فراهم می‌کند. این جایی برای مشاورهٔ پزشکی، تشخیص یا درمان نیست و جایگزین مراقبت تخصصی نمی‌شود. اگر چیزی این‌جا فراتر از استرس معمول به نظر می‌رسد، در ارتباط بودن با یک متخصص گامی نیرومند و شایسته است.

If you are in crisis or thinking about harming yourself, you are not alone. In the US, call or text 988 (Suicide & Crisis Lifeline, 24/7), text HOME to 741741 (Crisis Text Line), or call 911 in an emergency.