Skip to main content
در بحران هستید یا به آسیب رساندن به خودتان فکر می‌کنید؟ شما تنها نیستید. یافتن خط کمک →
کمک مالی

رهبریِ دیگران · پرورشِ آدم‌ها

هزینه‌ی پنهانِ ریزمدیریت

سرزدنِ زیادی‌ازحد شبیهِ وظیفه‌شناسی حس می‌شود. برای کسی که آن‌سوی ماجراست، اغلب مثلِ یک رأیِ خاموشِ عدمِ اعتماد خوانده می‌شود. اینجا می‌گوییم مدیریتِ بیش‌ازحد واقعاً چه هزینه‌ای برای تیمت دارد، و چطور دستت را شل کنی بی‌آنکه توپ را زمین بیندازی.

دو زن که پشتِ میز لبخند می‌زنند و حرف می‌زنند

عکس از Praise Judah در Unsplash

نکته‌های سریع

  • بر سرِ نتیجه توافق کن، روش را رها کن.
  • به‌جای پرسه‌زدنِ تصادفی، سرزدن‌ها را زمان‌بندی کن.
  • با پرسش راهنمایی کن، نه با اصلاح.

یک مدیر همان ایمیل را سه بار بازنویسی می‌کند پیش از آنکه فرستاده شود. پیش‌نویسی می‌خواهد، بعد هر خطش را ویرایش می‌کند. می‌خواهد در جریانِ تصمیم‌هایی باشد که، راستش، کسِ دیگری را استخدام کرده تا بگیردشان. از درون، هیچ‌کدامِ این‌ها شبیهِ کنترل حس نمی‌شود. شبیهِ مراقبت حس می‌شود. شبیهِ بالا نگه‌داشتنِ استاندارد حس می‌شود.

کسی که دارد مدیریت می‌شود چیزِ کاملاً دیگری را تجربه می‌کند. احساس می‌کند زیرِ نظر است. شروع می‌کند هر انتخابِ کوچک را از تو رد کند به‌جای اینکه به قضاوتِ خودش اعتماد کند، چون قضاوتش به‌هرحال مدام رد می‌شود. آهسته، بی‌سروصدا، دیگر بهترین کارش را برایت نمی‌آورد. چیزی را برایت می‌آورد که فکر می‌کند تو می‌پذیری.

آن شکاف، میانِ اینکه مدیریتِ بیش‌ازحد چه حسی برای انجام‌دادنش دارد و چطور بر تو می‌نشیند وقتی درباره‌ی تو انجام می‌شود، همان‌جایی است که آسیبِ واقعی زندگی می‌کند. بیشترِ ریزمدیران مستبد نیستند. اغلب متعهدترین و وظیفه‌شناس‌ترین آدم‌های تیم‌اند. که دقیقاً به همین دلیل است که این یکی ارزشِ جدی‌گرفتن دارد.

این تکانه از کجا می‌آید

کمک می‌کند که این را صادقانه نام ببریم. پرسه‌زدنِ بالای سرِ کار معمولاً درباره‌ی خودشیفتگی نیست. درباره‌ی اضطراب است.

وقتی در برابرِ نتیجه‌ای پاسخگویی که نمی‌توانی کاملاً کنترلش کنی، سیستمِ عصبی‌ات دنبالِ چیزی می‌گردد که *بتواند* کنترلش کند، و نزدیک‌ترین هدف کارِ آدم‌های دیگر است. کمال‌گرایی به آن دامن می‌زند. ترس از اینکه یک اشتباه در دورانِ نظارتِ تو انعکاسی از خودت باشد هم همین‌طور. سِرِنیتی گیبونز در نوشته‌ای در هاروارد بیزینس ریویو اشاره می‌کند که خودِ شغلِ مدیریت راهی دارد برای بدل‌کردنِ آدم‌های واقعاً بااستعداد به ریزمدیر، اغلب بی‌آنکه خودشان متوجه شوند تا وقتی که ریزشِ نیرو و افتِ بازده سر و کله‌شان پیدا شود.

مشکل این است که رفتاری که از خواستنِ خوب پیش‌رفتنِ کارها زاده می‌شود اغلب همان چیزی است که کارها را بدتر پیش می‌برد.

واقعاً چه هزینه‌ای دارد

سه صورت‌حساب سر می‌رسند، و روی هم انباشته می‌شوند.

انگیزه‌ی فرد را ته می‌کشد. انسان‌ها نیازی ژرف دارند به اینکه نوعی مالکیت بر آنچه انجام می‌دهند حس کنند. دهه‌ها پژوهش درباره‌ی آنچه روان‌شناسان خودمختاری می‌نامند، این حس که کارهایت مالِ خودت‌اند، آن را نزدیکِ مرکزِ این می‌بیند که آیا آدم‌ها در کار احساسِ انگیزه، رضایت و بهروزی می‌کنند. یک مرورِ بزرگ در مجله‌ی *Motivation and Emotion* مطالعه پشتِ مطالعه را تجمیع کرد و دریافت که رهبرانی که از خودمختاریِ آدم‌هایشان حمایت می‌کنند تیم‌هایی دارند که رضایتِ شغلیِ به‌مراتب بالاتر، درگیریِ قوی‌تر، بهروزیِ بهتر و قصدِ کمترِ ترکِ کار را گزارش می‌دهند. آن خودمختاری را بگیر و فقط کسی را آزار نداده‌ای. سوخت را برداشته‌ای.

آدم‌ها را فرسوده می‌کند. این فقط درباره‌ی روحیه نیست. پژوهشگرانِ سلامتِ محیطِ کار مدت‌هاست نشان داده‌اند که ترکیبِ توقعِ بالا و کنترلِ پایین دستورِ پختِ فشار و تنش است. در مطالعه‌های کلاسیکی که پشتِ مدلِ توقع‌ـکنترلِ شغلی هستند، کارگرانی که در نقش‌های پرفشار بودند و درباره‌ی شیوه‌ی کارشان اختیارِ کمی داشتند فرسودگیِ بیشتر، اضطرابِ بیشتر و مشکلِ خوابِ بیشتری گزارش دادند. انجمنِ روان‌شناسیِ آمریکا اشاره می‌کند که دادنِ کنترلِ بیشتر به کارکنان بر کارشان می‌تواند استرس را پایین بیاورد و از سلامت محافظت کند بی‌آنکه بهره‌وری قربانی شود. ریزمدیریت عمداً بدترین نسخه‌ی آن معادله را مهندسی می‌کند: فشار بالا می‌ماند، کنترل به صفر می‌رسد.

تیم را کوچک‌تر از آنچه هست نشان می‌دهد. وقتی خودت را در هر تصمیمی جا می‌دهی، به سقف بدل می‌شوی. هیچ چیزی سریع‌تر از آنچه تو می‌توانی بازبینی‌اش کنی پیش نمی‌رود. آدم‌ها دیگر قضاوت را در خود پرورش نمی‌دهند چون هیچ‌وقت فرصتِ تمرینش را نمی‌یابند. و همان لحظه که مریض می‌شوی یا تحتِ فشارِ زیاد پخش می‌شوی، کار متوقف می‌ماند، چون سیستمی ساخته‌ای که در هر حلقه به تو نیاز دارد. یک تیمِ پرکارآمد می‌خواستی. سر از یک امتدادِ خودت درآوردی که شکلِ تیم دارد.

پیامِ خاموشی که در زیر است

این هم بخشی که شنیدنش می‌سوزاند. برای کسی که آن را دریافت می‌کند، نظارتِ نزدیک به‌ندرت این‌طور خوانده می‌شود که «مدیرم استانداردهای بالایی دارد.» این‌طور خوانده می‌شود که «مدیرم به من اعتماد ندارد که این کار را انجام دهم.»

آن پیام آسیبِ آهسته‌ی خودش را می‌زند. آدم‌هایی که احساس می‌کنند به آن‌ها بی‌اعتمادی می‌شود معمولاً خودشان را تا همان سطح پایین می‌آورند. محتاط می‌شوند. مشکلات را پنهان می‌کنند به‌جای اینکه زود رویشان کنند، چون رو کردنِ یک مشکل یعنی دعوت‌کردنِ موشکافیِ بیشتر. همان دیده‌شدنی که سعی داشتی با آن‌همه سرزدن بخری، همان چیزی است که سرزدنت نابودش می‌کند.

کمکِ خوب حسی متفاوت با این دارد، و این تفاوت بی‌درنگ حس می‌شود. حمایتِ سودمند وقتی می‌رسد که خواسته شده، به شایستگیِ طرفِ مقابل احترام می‌گذارد، و او را پشتِ فرمان باقی می‌گذارد. نوعِ ناخواسته‌اش، هرچقدر هم با نیتِ خوب باشد، معمولاً مثلِ یک توهینِ کوچک می‌نشیند.

چطور دستت را شل کنی

این را با ناگهان ناپدید شدن و اسمش را توانمندسازی گذاشتن درست نمی‌کنی. رفتن از بیش‌ازحد‌درگیر به غایب اعتماد نیست، رهاکردن است با برچسبِ بهتر. کار این است که به *چه چیزی* نزدیک بمانی در حالی که *چگونگی* را رها می‌کنی. چند حرکت که واقعاً کمک می‌کنند:

  1. بر سرِ نتیجه توافق کن، بعد از روش عقب بکش. درباره‌ی اینکه «خوب انجام‌شده» چه شکلی است مشخص و سخت‌گیر باش، نتیجه، مهلت، محدودیت‌هایی که واقعاً اهمیت دارند. بعد بگذار فرد راهِ خودش را به سمتش پیدا کند. لازم نیست راهِ او راهِ تو باشد تا راهِ خوبی باشد.
  2. سرزدن‌ها را از پیش تعیین کن. حرکتِ مضطربانه این است که هر وقت نگرانی سراغت آمد سر بزنی، که مداوم است و برای طرفِ مقابل تصادفی حس می‌شود. به‌جایش، با هم تصمیم بگیرید: چهارشنبه حرف می‌زنیم، و فقط اگر X اتفاق افتاد زودتر خبرم می‌کنی. یک نقطه‌ی تماسِ زمان‌بندی‌شده به تو دیده‌شدن می‌دهد و به او دوره‌هایی از مالکیتِ بی‌وقفه.
  3. کمی فراتر از حدِ راحتی‌ات واگذار کن. اگر فقط چیزی را واگذار کنی که کاملاً امن حس می‌شود، در واقع هیچ‌وقت اعتماد را منتقل نمی‌کنی، و فرد هیچ‌وقت رشد نمی‌کند. چیزی کمی بزرگ‌تر از آنچه مطمئنی از پسش برمی‌آید به او بده، و بگو اگر لرزید، پشتش هستی.
  4. بگذار اشتباه‌های کوچک سرِ جایشان بمانند. لازم نیست روی اصلاحِ هر نقصی اثرِ انگشتِ تو باشد. وقتی همه‌چیز را درست می‌کنی، به آدم‌ها یاد می‌دهی که کارشان واقعی نیست تا وقتی تو دستش نزده‌ای. بعضی خطاها شهریه‌ی بهتر شدنِ کسی‌اند. بپردازش.
  5. با پرسش راهنمایی کن، نه با اصلاح. «برداشتت از این چیست؟» قضاوت می‌سازد. «دقیقاً این‌طور انجامش می‌دادم» قضاوتِ او را با مالِ تو جایگزین می‌کند. اولی امروز کندتر است و یک سالِ دیگر بسیار ارزان‌تر.
  6. اضطرابِ خودت را به‌عنوانِ اطلاعات ببین. میل به شیرجه‌زدن معمولاً نشانه‌ای درباره‌ی *خودِ توست*، نه درباره‌ی کیفیتِ کار. وقتی حس کردی دارد بالا می‌آید، پیش از آنکه بر اساسش عمل کنی مکث کن. می‌توانی خودت را آرام کنی بی‌آنکه دستت را به سمتِ صفحه‌کلیدِ کسِ دیگری ببری.

هیچ‌کدامِ این‌ها به معنای پایین‌آوردنِ استانداردهایت نیست. به معنای نگه‌داشتنِ آن‌ها در سطحِ نتایج است، نه در سطحِ فشردنِ تک‌تکِ کلیدها.

وقتی این الگو تکان نمی‌خورد

بعضی از ما به‌خاطرِ چیزی بزرگ‌تر از هر شغلی بالای سرِ کار پرسه می‌زنیم. اگر نیاز به کنترلِ همه‌چیز همه‌جا دنبالت می‌آید، اگر رهاکردن واقعاً ناامن حس می‌شود، اگر اضطرابِ زیرش آن‌قدر بلند است که خواب یا روابطت را به هم می‌زند، ارزش دارد که آن را به‌جای اینکه به‌تنهایی با مشتِ گره‌کرده تحمل کنی نزدِ یک درمانگر ببری. اضطرابِ پایدار و کنترل‌گرانه درمان‌پذیر است، و درمانش معمولاً بسیار بیشتر از هر نکته‌ی مدیریتی کمک می‌کند.

و اگر تو آن‌سوی یک ریزمدیر هستی و دارد فرسوده‌ات می‌کند، آن هزینه را خیالبافی نمی‌کنی. آنچه را نیاز داری هر جا که با امنیت می‌توانی نام ببر، به آدم‌هایی که شایستگیِ خودت را به یادت می‌آورند تکیه کن، و اگر استرس شروع کرد تا خانه دنبالت آمدن، با کسی که به او اعتماد داری حرف بزن. زیرِ مدیریتِ بیش‌ازحد سفت بودن فشارِ واقعی است، و تو سزاوارِ حمایت برای آن هستی.

رهبرانی که آدم‌ها به یاد می‌آورند، آن‌هایی که تیم‌هایشان بهترین کارشان را می‌کنند و می‌مانند، تقریباً هیچ‌وقت آن‌هایی نیستند که محکم‌ترین چنگ را زدند. آن‌هایی‌اند که چیزی واقعی به آدم‌ها سپردند و گذاشتند حملش کنند. این نوعِ سخت‌ترِ اعتماد است. در ضمن تنها نوعی است که کسی را رشد می‌دهد.

منابع

پیش از رفتن، یک یادداشت دربارهٔ مراقبت

KEEP CALM ابزارهای آموزشی رایگان برای کمک به خود فراهم می‌کند. این جایی برای مشاورهٔ پزشکی، تشخیص یا درمان نیست و جایگزین مراقبت تخصصی نمی‌شود. اگر چیزی این‌جا فراتر از استرس معمول به نظر می‌رسد، در ارتباط بودن با یک متخصص گامی نیرومند و شایسته است.

If you are in crisis or thinking about harming yourself, you are not alone. In the US, call or text 988 (Suicide & Crisis Lifeline, 24/7), text HOME to 741741 (Crisis Text Line), or call 911 in an emergency.