Skip to main content
در بحران هستید یا به آسیب رساندن به خودتان فکر می‌کنید؟ شما تنها نیستید. یافتن خط کمک →
کمک مالی

رهبری بدون عنوان · اعتماد

به‌دست آوردن اعتماد و احترام

اعتماد یک ویژگی شخصیتی نیست که یا داشته باشی یا نداشته باشی. چیزی است که مردم تکه‌تکه، در لحظه‌های کوچک، درباره‌ات تصمیم می‌گیرند، و به‌طرز شگفت‌آوری کارهای زیادی هست که می‌توانی آگاهانه برای به‌دستش آوردن انجام دهی، با عنوان و مقام یا بدون آن.

دو زن نشسته روی مبل مشکی

عکس از TienDat Nguyen در Unsplash

نکته‌های سریع

  • کمتر قول بده، بعد دقیقاً همان کاری را که گفتی انجام بده.
  • اعتبار کار را با نام‌بردن به کس دیگری بسپار.
  • بگو نمی‌دانم، بعد برو و بفهم.

در هر محل کاری یک نفر هست که هیچ اختیار ویژه‌ای ندارد و با این حال به‌نوعی همه‌جا را می‌گرداند. وقتی یک تصمیم واقعاً گیر می‌کند، مردم به سراغ میزش می‌روند. وقتی شایعه‌ای در گردش است، اوست که همه می‌خواهند برداشتش را بدانند. کسی او را به مقام «مورد اعتماد» منصوب نکرده. خودش، بی‌سروصدا، در طول مدت درازی از روزهای معمولی به‌دستش آورده است.

این می‌تواند تو باشی. نه چون حقت است، و نه چون درخواستش می‌کنی. اعتماد و احترام به مطالبه پاسخ نمی‌دهند. به کسانی سپرده می‌شوند که پیوسته قابل‌اعتماد می‌مانند، آن‌قدر در کارهای کوچک که هیچ‌کدام به‌تنهایی مهم به نظر نمی‌رسد.

اول باید درباره‌ی چیزی صادق باشیم. تو نمی‌توانی کسی را وادار کنی به تو اعتماد کند. اعتماد قضاوتی است که آدم‌های دیگر با ساعت خودشان و بر پایه‌ی آنچه واقعاً از تو دیده‌اند می‌کنند. کاری که تو می‌توانی بکنی این است که پیوسته ارزش اعتماد داشته باشی و به مردم فرصت کافی بدهی که این را ببینند. کل کار همین است، و همین هم کم نیست.

مردم در واقع چه چیزی را می‌سنجند

وقتی کسی تصمیم می‌گیرد به تو اعتماد کند یا نه، پای یک حس مبهم در میان نیست. پژوهشگرانی که این موضوع را مطالعه می‌کنند به سه چیز رسیده‌اند که مردم می‌سنجند، بیشتر بدون آنکه بدانند دارند این کار را می‌کنند.

اولی توانایی است. آیا واقعاً می‌توانی آن کار را انجام دهی؟ آیا می‌دانی از چه حرف می‌زنی، و آیا دستت با دهانت می‌خواند؟ هیچ‌کس به یک آدم مهربان و صادق اعتماد نمی‌کند که هواپیما را بنشاند اگر بلد نباشد پرواز کند.

دومی درستکاری است. آیا سر حرفت می‌مانی، راست می‌گویی، و چه کسی نگاهت کند و چه نکند یک‌جور رفتار می‌کنی؟ این همان چیزی است که مردم با بیشترین دقت از آن پاسداری می‌کنند، و همان چیزی است که وقتی ترک بردارد، بازسازی‌اش از همه سخت‌تر است.

سومی خیرخواهی است. آیا واقعاً منافع آن‌ها برایت مهم است، یا فقط منافع خودت؟ مردم چیزهای زیادی را در کسی که باور دارند طرف آن‌هاست می‌بخشند. و تقریباً هیچ چیز را در کسی که گمان می‌کنند دارد از آن‌ها سوءاستفاده می‌کند نمی‌بخشند.

این تصویر سه‌بخشی، که اغلب مدل توانایی-خیرخواهی-درستکاری نامیده می‌شود، در دهه‌ها پژوهش دوام آورده و اخیراً بار دیگر در یک تحلیل بزرگ در Frontiers in Psychology تأیید شده است. بخش سودمندش برای تو همان تشخیص است. اگر کسی نسبت به تو محتاط به نظر می‌رسد، معمولاً یکی از آن سه در گیر کرده است. شاید شک دارد که بتوانی از پسش برآیی. شاید دیده‌ای که یک چیز گفته‌ای و کار دیگری کرده‌ای. شاید حس می‌کند به فکر خودت هستی. پیش از آنکه بخواهی کل خانه را درست کنی، درِ گیرکرده را پیدا کن.

پژوهشگران رهبری، Frances Frei و Anne Morriss، در مقاله‌ی خود در Harvard Business Review با عنوان «Begin with Trust» گونه‌ی نزدیکی از همین را توصیف می‌کنند. آن‌ها استدلال می‌کنند مردم وقتی به تو اعتماد می‌کنند که باور داشته باشند با خودِ واقعی تو طرف‌اند، وقتی به قضاوتت ایمان دارند، و وقتی حس می‌کنند به آن‌ها اهمیت می‌دهی. همان ایده، با کلماتی کمی متفاوت. وقتی اعتماد می‌شکند، تقریباً همیشه رد آن به یکی از این‌ها می‌رسد.

راه کند و بی‌زرق‌وبرقی که ساخته می‌شود

این‌جا همان بخشی است که مردم را کلافه می‌کند. هیچ حرکت بزرگ و واحدی نیست که اعتماد را کسب کند. اعتماد در کسل‌کننده‌ترین لحظه‌هایی که داری ساخته می‌شود.

می‌گویی فایل را تا پنجشنبه می‌فرستی. چهارشنبه می‌فرستی. سؤالی از تو می‌پرسند که جوابش را نمی‌دانی. به‌جای بلوف زدن می‌گویی «نمی‌دانم، می‌روم بفهمم.» یک هم‌تیمی در جلسه اشتباه می‌کند و تو رویش نمی‌ریزی. تصمیمی بد از آب درمی‌آید و تو به‌جای پیدا کردن جایی برای انداختن تقصیر می‌گویی «تصمیم من بود.»

هیچ‌کدام از این‌ها به‌تنهایی چشمگیر نیست. اما روی هم انباشته که شوند، در طول ماه‌ها به یک اعتبار تبدیل می‌شوند. مردم یاد می‌گیرند وقتی خوب بودن به‌صرفه نیست تو چه‌جور آدمی هستی، و این تنها داده‌ای است که واقعاً به آن اعتماد می‌کنند.

عکسش هم به همان اندازه درست و بسیار کم‌انصاف‌تر است. یک قول شکسته می‌تواند صد قول نگه‌داشته‌شده را باطل کند، چون درستکاری همان دری است که مردم بیشترین دقت را رویش دارند. پس حرکت عملی این نیست که قهرمان باشی. این است که قول‌های کمتری بدهی و همان‌ها را که می‌دهی نگه داری. کمی کمتر از توانت تعهد بده. بعد دقیقاً همان کاری را که گفتی انجام بده.

نسخه‌ی آرام‌تری از قابل‌اتکا بودن هست که به‌اندازه‌ی نگه‌داشتن قول‌ها اهمیت دارد، و آن قابل‌پیش‌بینی بودن است. مردم کنار کسی که می‌توانند واکنش‌هایش را حدس بزنند آرام می‌گیرند. اگر تیمت بداند که وقتی پروژه‌ای عقب می‌افتد تو خونسرد می‌مانی، که پیام‌آور را به گلوله نمی‌بندی، که خبر بد به‌جای فوران خشم یک پرسش آرام دریافت می‌کند، حقیقت را زودتر پیشت می‌آورند. کسی که حال‌وهوایش مثل شیر یا خط پرتاب سکه است، نسخه‌ای با دقت مدیریت‌شده از واقعیت تحویل می‌گیرد، و همیشه آخرین کسی است که می‌فهمد واقعاً چه خبر است. باثبات بودن نوعی قابل‌اعتماد بودن است. مردم دائماً دارند تصمیم می‌گیرند که آیا صادق بودن با تو امن است یا نه.

دوست‌داشتنی بودن با مورد اعتماد بودن یکی نیست

آسان است که این دو را با هم اشتباه بگیری، و این اشتباه برای آدم‌ها گران تمام می‌شود. دوست‌داشتنی بودن واقعی است و کمک می‌کند. اما بر پایه‌ی موافقت و گرمی می‌چرخد، و می‌توانی با گفتن آنچه مردم دوست دارند بشنوند دوست‌داشتنی باشی. اعتماد بر پایه‌ی چیز سفت‌تری می‌چرخد. گاهی اعتمادسازترین کاری که می‌توانی بکنی این است که خبری بدهی که در آن لحظه از محبوبیتت کم می‌کند.

فکر کن وقتی تصمیمی مهم است، نظر چه کسی را واقعاً به حساب می‌آوری. معمولاً موافق‌ترین آدمی که می‌شناسی نیست. کسی است که حتی وقتی معذب‌کننده است حقیقت را به تو می‌گوید، چون یاد گرفته‌ای «بله»‌ی او معنایی دارد. معامله همین است. اگر هرگز کمی اصطکاک را به جان نخری، تعریفت بی‌ارزش می‌شود و هشدارهایت نادیده گرفته می‌شوند. کسانی که هم مورد اعتماد و هم محترم‌اند با گاه‌به‌گاه مایه‌ی دردسر بودن کنار آمده‌اند. تصمیم گرفته‌اند که سودمند بودن بر بی‌دردسر بودن می‌چربد.

این یعنی رک بودن برای سرگرمی نیست. مهربانی و صداقت متضاد هم نیستند؛ هدف این است که به‌گونه‌ای صادق باشی که آشکارا برای طرف مقابل است، نه علیه او. اما وقتی مجبور به انتخابی، صادق بودن را انتخاب کن. مردم در طول زمان می‌فهمند چه کسی چاپلوسی‌شان را کرده و چه کسی حقیقت را گفته، و اعتماد واقعی‌شان را برای گونه‌ی دوم نگه می‌دارند.

احترام یک خیابان دوطرفه است، و تو اول قدم برمی‌داری

اعتماد درباره‌ی این است که آیا مردم می‌توانند روی تو حساب کنند. احترام کمی فرق دارد. درباره‌ی این است که آیا مردم حس می‌کنند دیده می‌شوند و طوری با آن‌ها رفتار می‌شود که انگار مهم‌اند. و سریع‌ترین راه برای محترم شمرده شدن این است که کسی باشی که پیوسته اول احترام می‌گذارد.

این تا وقتی که در عمل نبینی‌اش، نرم و شعاری به نظر می‌رسد. کسی که یادش هست هفته‌ی پیش چه گفتی. که پیش کسانی که می‌توانند کاری بکنند نامت را به‌خاطر اعتبار کارت می‌برد. که با ایده‌ات مخالفت می‌کند بی‌آنکه آن را به خودت ربط دهد. که پیش از تصمیم‌گیری می‌پرسد نظرت چیست، و واقعاً به جواب گوش می‌دهد. مردم این را حس می‌کنند، و همین جایگاه تو را نزدشان تغییر می‌دهد.

چند چیز که بدون عنوان یا یک لحظه‌ی نمایشی احترام می‌آورد:

  • پیش از آنکه کسی بخواهد، واقعاً سودمند باش. متوجه شو چه چیزی نزدیک است خراب شود و بی‌سروصدا جلویش را بگیر. سودمندی کم‌ارزش‌گذاری‌شده‌ترین شکل جایگاه است.
  • عمداً اعتبار را ببخش. غریزه‌ی چنگ‌زدن به آن همان چیزی است که احترام را از تو می‌گیرد؛ عادت بخشیدنش همان است که آن را می‌سازد. مردم یادشان می‌ماند چه کسی خوب‌شان جلوه داد.
  • خوب مخالفت کن. می‌توانی سخت روی یک ایده فشار بیاوری و در عین حال با خودِ شخص ملایم باشی. «این چیزی است که نگرانم می‌کند» بسیار متفاوت از «این جواب نمی‌دهد» می‌نشیند.
  • رازها را نگه دار. اگر مردم بفهمند آنچه به تو می‌گویند پیشت می‌ماند، جای امنی برای حرف زدن می‌شوی. اگر بفهمند نمی‌ماند، هیچ مقدار جذابیتی آن‌ها را برنمی‌گرداند.
  • با کم‌قدرت‌ترین آدم‌ها همان‌طور رفتار کن که با پرقدرت‌ترین‌ها. همه دارند نگاه می‌کنند که با کسی که نمی‌تواند هیچ کاری برایت بکند چطور رفتار می‌کنی. همین به آن‌ها می‌گوید تو واقعاً که هستی.

وقتی تازه‌واردی، یا وقتی جمع بدبین است

وقتی وارد جایی می‌شوی که هنوز کسی تو را نمی‌شناسد، وسوسه این است که سریع و پرسروصدا خودت را ثابت کنی. مقاومت کن. ثابت کردنِ پرسروصدا به‌عنوان ناامنی خوانده می‌شود، و مردم را در حالت آماده‌باش قرار می‌دهد.

کار آرام‌تر را بکن. سؤال‌های واقعی بپرس درباره‌ی اینکه کارها چطور پیش می‌رود و چه کسی چه می‌داند، بعد آن‌قدر گوش بده که مردم بفهمند فقط منتظر نوبت حرف زدنت نیستی. یک کار کوچک را که گفته‌ای انجام می‌دهی پیدا کن، و آن را زود و خوب انجام بده. بگذار یک عمل قابل‌اتکا جای هزار کلمه درباره‌ی قابل‌اتکا بودنت را بگیرد. اعتبار مرکب رشد می‌کند. اولین سپرده کند است؛ بقیه سریع‌تر می‌آیند.

اگر داری وارد جمعی می‌شوی که همین حالا هم دلایلی برای بدبینی به تو دارد، به‌جای وانمود کردن به اینکه شکاف وجود ندارد، آشکارا نامش را ببر. «می‌دانم چند ماه گذشته سخت بوده و هنوز اعتماد شما را به‌دست نیاورده‌ام. این کاری است که قرار است انجام دهم، و می‌توانید مرا پایش نگه دارید.» بعد انجامش بده. بی‌اعتمادی وقتی صادقانه به‌رسمیت شناخته شود، بخش زیادی از قدرتش را از دست می‌دهد.

وقتی اعتماد شکسته شده است

شاید تو همان کسی باشی که آن را انداخت. چیز بزرگی را از قلم انداختی، یا حرفی زدی که نباید، یا وقتی حساب بود کسی را ناامید کردی. واکنش غریزی این است که توضیح دهی، نرمش کنی، دلیل بیاوری که چرا در واقع آن‌قدرها هم بد نبود. همه‌ی این‌ها را کنار بگذار.

یک ترمیم واقعی شکل مشخصی دارد. آنچه را کردی بی‌ماست‌مالی نام می‌بری. سراغ «متأسفم که این‌طور حس کردی» نمی‌روی، که اصلاً عذرخواهی نیست. با کلمات مشخص می‌گویی چه کار دیگری خواهی کرد. بعد می‌گذاری رفتارت بقیه‌اش را حمل کند، چون کلمات، دست‌کم فعلاً، حملش نمی‌کنند. ترمیم کندتر از شکستن است و این فقط بهایش است. چیزی که مردم آخر سر به‌خاطر می‌سپارند به‌ندرت خودِ لغزش است. این است که آیا مسئولیتش را پذیرفتی و برگشتی.

چرا این صبر ارزشش را دارد

دلیلی فراتر از جلو افتادن برای اهمیت دادن هست. وقتی مردم به تو اعتماد می‌کنند، کل بافت زندگی کاری‌ات نرم‌تر می‌شود. دیگر مجبور نیستی دائم دفاع و ژست بگیری. می‌توانی بگویی «نمی‌دانم» و «اشتباه کردم» بی‌آنکه برایت هزینه داشته باشد، یعنی سریع‌تر یاد می‌گیری و بهتر می‌خوابی. پژوهش Amy Edmondson درباره‌ی چیزی که او امنیت روان‌شناختی می‌نامد نشان داد که قوی‌ترین تیم‌ها آن‌هایی نیستند که باهوش‌ترین آدم‌ها را دارند. آن‌هایی‌اند که در آن‌ها مردم آن‌قدر به هم اعتماد و احترام دارند که به اشتباه اعتراف کنند، درخواست کمک کنند، و حرف سخت را با صدای بلند بزنند. آن فضا با فرمان دادن پدید نمی‌آید. با تک‌تک افراد، یک عمل قابل‌اعتماد در هر بار، اغلب به‌دست کسی که اصلاً هیچ عنوانی ندارد، ساخته می‌شود.

برای شروع به ترفیع نیاز نداری. به یک دوره از روزهای معمولی و آمادگی برای قابل‌اتکا بودن در طولشان نیاز داری. مردم همین حالا دارند نگاه می‌کنند. همیشه نگاه می‌کنند. خبر خوب این است که تو، همین امروز، تصمیم می‌گیری آن‌ها چه چیزی یاد بگیرند.

اگر می‌بینی که اغلب فقط برای نگه‌داشتن مردم در کنارت حقیقت را کج می‌کنی، یا آن‌قدر از دست دادن جایگاهت می‌ترسی که نمی‌توانی به یک اشتباه اعتراف کنی، ارزش دارد صادقانه به آن نگاه کنی، و گاهی ارزش دارد با کسی که به او اعتماد داری یا با یک مشاور درباره‌اش حرف بزنی. احترام واقعی نمی‌تواند روی بنیادی رشد کند که مجبوری مدام از آن پاسداری کنی. روی بنیادی رشد می‌کند که لازم نیست به آن فکر کنی، چون به‌سادگی واقعی است.

منابع

پیش از رفتن، یک یادداشت دربارهٔ مراقبت

KEEP CALM ابزارهای آموزشی رایگان برای کمک به خود فراهم می‌کند. این جایی برای مشاورهٔ پزشکی، تشخیص یا درمان نیست و جایگزین مراقبت تخصصی نمی‌شود. اگر چیزی این‌جا فراتر از استرس معمول به نظر می‌رسد، در ارتباط بودن با یک متخصص گامی نیرومند و شایسته است.

If you are in crisis or thinking about harming yourself, you are not alone. In the US, call or text 988 (Suicide & Crisis Lifeline, 24/7), text HOME to 741741 (Crisis Text Line), or call 911 in an emergency.