Skip to main content
در بحران هستید یا به آسیب رساندن به خودتان فکر می‌کنید؟ شما تنها نیستید. یافتن خط کمک →
کمک مالی

رهبریِ دیگران · رهبری بدونِ عنوان

رهبری یک رفتار است، نه یک عنوان

مدت‌ها پیش از آنکه کسی تیمی به دستتان بسپارد، می‌توانید همان کسی باشید که دیگران روی او حساب می‌کنند. رهبری مجموعه‌ای از کارهایی است که می‌کنید، نه یک خط روی نمودارِ سازمانی. اینجا می‌بینید آن رفتارها چیستند، چرا نفوذِ واقعی می‌سازند، و چطور از همان‌جا که نشسته‌اید شروع کنید.

گروهی از مردم که دورِ یک میزِ چوبی نشسته‌اند

عکس از CoWomen در Unsplash

نکته‌های سریع

  • کارِ خسته‌کننده‌ای را که قول دادی تا آخر انجام بده.
  • سؤالی را که اتاق از آن طفره می‌رود بپرس.
  • نام ببر که چه کسی واقعاً کار را انجام داده.

در بیشترِ تیم‌ها کسی هست که همه بی‌سروصدا رویش حساب می‌کنند. شاید سه پله پایین‌ترِ نمودارِ سازمانی باشد. هیچ‌کس زیرِ دستش نیست. اما وقتی پروژه‌ای شروع به لرزیدن می‌کند، مردم به‌سوی میزش کشیده می‌شوند. سؤالی را می‌پرسد که هیچ‌کسِ دیگری در جلسه نمی‌پرسد. یادش می‌ماند حالِ آن تازه‌واردی را که از پا افتاده به نظر می‌رسید بپرسد. آن کارِ خسته‌کننده‌ای را که گفته بود انجام می‌دهد، هر بار، تا آخر انجام می‌دهد، تا جایی که مردم دیگر دوباره بررسی‌اش نمی‌کنند.

آن فرد در حالِ رهبری است. عنوان هنوز به او نرسیده، و شاید هرگز هم لازم نباشد برسد.

این را برای هر کسی می‌نویسیم که منتظر مانده تا رهبرش کنند و بعد مثلِ یک رهبر رفتار کند. لازم نیست منتظر بمانید. راستش خودِ انتظار همان دام است. رهبری، به آن معنایی که چگونگیِ گذشتنِ یک روز را برای آدم‌های دورِ شما تغییر می‌دهد، یک رفتار است. کاری است که یک روزِ سه‌شنبه انجامش می‌دهید. و پژوهش درباره‌ی اینکه نفوذ در واقع چطور شکل می‌گیرد، این را تمیزتر از آنچه بیشترِ مردم انتظار دارند تأیید می‌کند.

عنوان آن چیز نیست

اینجا ارزشِ دقیق بودن دارد، چون این دو مدام درهم گره می‌خورند. عنوان به شما اقتدار می‌دهد، که همان حقِ رسمی برای سپردنِ کار، تصویبِ بودجه و تأییدِ یک استخدام است. رهبری چیزِ دیگری است. توانایی به حرکت درآوردنِ مردم است، بهتر کارکردنِ یک گروه، و اینکه دلیلِ آن باشید که یک لحظه‌ی سخت کمی بهتر پیش برود به‌جای کمی بدتر. رون هایفتز و مارتی لینسکی، دو پژوهشگرِ Harvard، آن را رک بیان می‌کنند: رهبری همان اقتدار نیست. می‌شود از یکی بسیار داشت و از دیگری بسیار کم.

همه‌ی ما مدیری را دیده‌ایم که تمامِ اقتدار را دارد و هیچ رهبری‌ای ندارد. می‌توانند کارها را دست به دست بدهند، اما مردم حداقل را انجام می‌دهند و از دورشان راهی پیدا می‌کنند. و بیشترِ ما نقطه‌ی مقابلش را هم دیده‌ایم، همکاری بدونِ هیچ قدرتِ رسمی که به‌نوعی تیم را کنارِ هم نگه می‌دارد. اقتدار به شما داده می‌شود. رهبری را به دست می‌آورید، هر بار یک رفتار، و مردم بر اساسِ آنچه می‌بینند انجام می‌دهید تصمیم می‌گیرند که آن را به شما اعطا کنند یا نه.

این تمایز بیش از همه وقتی مهم است که اصلاً هیچ عنوانی ندارید. اگر تازه‌کار، یا تازه‌وارد، یا فقط بی‌مسئولیتِ رسمی هستید، ممکن است حس کنید رهبری چیزی است که در به رویتان بسته است تا وقتی کسی ترفیعتان دهد. این‌طور نیست. مسیر بیش از آنچه مردم فکر می‌کنند از راهِ دیگر می‌رود. طوری رفتار می‌کنید که سزاوارِ پیروی شدن باشید، و نفوذ اول می‌آید. عنوان، اگر بیاید، معمولاً توصیفی از چیزی است که پیش‌تر درست بوده.

مردم در واقع چه چیزی را می‌خوانند

پس مردم دنبالِ چه می‌گردند؟ بیشتر دو چیز، و هیچ‌کدام به بودجه یا یک اتاقِ کارِ دنج نیاز ندارد.

اولی این است که آیا شایسته و آماده‌اید. نفوذِ بدونِ اقتدار به‌شدت به اعتبار تکیه می‌کند. وقتی مردم می‌بینند که کار را انجام داده‌اید، که واقعیت‌ها را می‌دانید، که قضاوتتان پیش‌تر خوب بوده، کم‌کم به برداشتِ شما از یک موقعیت اعتماد می‌کنند. آن اعتماد مادّه‌ی خامِ نفوذ است. لازم نیست باهوش‌ترین آدمِ اتاق باشید. باید همان کسی باشید که آشکارا تکلیفش را انجام داده و ادا درنمی‌آورد.

دومی این است که آیا در معنای ساده و روزمره قابلِ‌اعتمادید. آیا آنچه را گفتید می‌کنید، می‌کنید؟ آیا کارها را تا آخر پیش می‌برید، بازخوردِ صادقانه را با مهربانی می‌دهید، و با مردم شرافتمندانه رفتار می‌کنید حتی وقتی هیچ نفعی برایتان در آن نیست؟ رون کاروچی، پژوهشگرِ رهبری، در Harvard Business Review شرح می‌دهد که چطور یک رهبر می‌تواند همه‌ی نشانه‌های آشکار را بزند، به تعهدها پایبند بماند و نتیجه تحویل دهد، و بازهم کم بیاورد، چون اعتماد بی‌سروصدا گسترده شده تا این را هم دربر بگیرد که آیا مردم نزدِ شما احساسِ دیده‌شدن و احترام می‌کنند. پیوستگی موتورِ خاموشِ همه‌ی این‌هاست. مردم نفوذ را به کسانی می‌بخشند که می‌توانند پیش‌بینی‌شان کنند.

این بخشی است که به‌راحتی از قلم می‌افتد. هر دوی این‌ها، شایستگی و قابلِ‌اعتماد بودن، در لحظه‌های کوچک نشان داده می‌شوند، نه اعلام. به مردم نمی‌گویید که قابلِ‌اتکایید. آن را در طولِ چند هفته قابلِ‌اتکا بودنتان متوجه می‌شوند. که خبرِ خوبی است، چون یعنی می‌توانید همین امروز، با هر نقشی که همین حالا دارید، ساختنِ نفوذ را شروع کنید.

یک صحنه‌ی کوچک، به دو شکل

یک جلسه‌ی گزارشِ وضعیت را تصور کنید که بی‌سروصدا دارد از ریل خارج می‌شود. یک تاریخِ عرضه که همه در دل می‌دانند ناممکن است روی برنامه نشسته، و هیچ‌کس نمی‌خواهد همان کسی باشد که این را می‌گوید. مدیرِ ارشد مدام می‌پرسد آیا کارها روی روال است. مردم مدام سر تکان می‌دهند.

در نسخه‌ی اول، فردی تازه‌کار مشکل را می‌بیند، انگیزه‌ی حرف زدن را حس می‌کند، و فرومی‌خوردش. جایگاهِ من نیست. اعتبارش را ندارم. جلسه تمام می‌شود، تاریخ می‌ماند، و سه هفته بعد همه‌چیز به شکلی بدتر و پرخرج‌تر از هم می‌پاشد، و همه در دل می‌گویند که آمدنش را می‌دیدند.

در نسخه‌ی دوم، همان فردِ تازه‌کار چیزی ساده و استوار می‌گوید. «می‌توانم آنچه را می‌بینم بگویم؟ فکر می‌کنم این زمان‌بندی چند چیز را فرض گرفته که هنوز رخ نداده‌اند. می‌شود با هم مرورشان کنیم؟» بی‌هیچ نمایشی. بی‌هیچ اتهامی. فقط یک برداشتِ صادقانه که با احترام به جمع ارائه می‌شود. شاید یک لحظه ناجور بنشیند. اما سکوت را می‌شکافد، و یکِ دیگری می‌گوید «راستش، من هم نگرانِ همین بوده‌ام»، و حالا تیم به‌جای اینکه برای هم نمایشِ اطمینان اجرا کند، دارد مشکلی واقعی را حل می‌کند.

آن فردِ دوم ذره‌ای بیش از اولی اقتدار نداشت. همان عنوان، همان میز، همان نبودِ قدرتِ رسمی. آنچه جدایشان کرد یک رفتار بود، که در پنجره‌ای سه‌ثانیه‌ای انتخاب شد. رهبری در واقع همان‌جا زندگی می‌کند. نه در انتصاب، بلکه در انتخاب.

رهبری اعطا می‌شود، نه ادعا

زیرِ همه‌ی این‌ها حقیقتی فروتنی‌آموز هست. شما تصمیم نمی‌گیرید که رهبرید. آدم‌های دورِ شما تصمیمش را می‌گیرند، با انتخابِ اینکه پیروی کنند یا نه. می‌توانید هر کارِ درستی را بکنید و بازهم در همان مراحلِ اولِ به‌دست‌آوردنش باشید. یعنی حالتی که کار می‌کند کمتر «اینجا من مسئولم» است و بیشتر «من به‌دردبخورم، استوارم، ارزشِ گوش دادن دارم»، که آن‌قدر نشان داده می‌شود تا مردم خودشان به آن برسند.

این به‌نوعی رهایی‌بخش است. فشارِ اینکه مجبور باشید خودتان را جار بزنید یا برای یک برچسب هل بدهید را برمی‌دارد. کار فقط این است که همان‌جور همکاری باشید که مردم خوشحال‌اند در اتاق است. این را با پیوستگی بکنید و نفوذ بی‌سروصدا برایتان انباشته می‌شود، تقریباً همچون یک فرآورده‌ی جانبی. سعی کنید مستقیم چنگش بزنید، با ژست گرفتن یا خودتبلیغی، و مردم معمولاً آن چنگ را حس می‌کنند و عقب می‌کشند. آهسته به‌دست‌آمده، ماندگار است. با صدای بلند طلب‌شده، به‌ندرت می‌رسد.

کاری کنید مردم برای حرف زدن احساسِ امنیت کنند

اگر یک رفتار باشد که بیش از همه کار می‌کند، همین است، و با دقت مطالعه شده. امی ادموندسون، استادِ Harvard Business School، اصطلاحِ ایمنیِ روانی را برای آن حسِ مشترک ساخت که می‌توانید حرف بزنید، اشتباهی را بپذیرید، سؤالی احمقانه بپرسید، یا ایده‌ای نیمه‌شکل‌گرفته را مطرح کنید بی‌آنکه به‌خاطرش تنبیه یا تحقیر شوید. تیم‌هایی که این را دارند سریع‌تر یاد می‌گیرند و مشکل‌ها را زودتر می‌گیرند، چون مردم واقعاً آنچه را می‌بینند می‌گویند.

نکته‌ی چشمگیرِ کارِ او، و دلیلِ اینکه به مقاله‌ای درباره‌ی رهبری بدونِ عنوان تعلق دارد، این است که ایمنیِ روانی با رفتار ساخته می‌شود، نه با جایگاه. هر کسی در اتاق می‌تواند بالایش ببرد یا پایینش بیاورد. وقتی می‌گویید «مطمئن نیستم، چه چیزی را از قلم می‌اندازم؟» و بلاتکلیفی را عادی جلوه می‌دهید، بالایش می‌برید. وقتی همکاری ایده‌ای لرزان مطرح می‌کند و شما با کنجکاوی پاسخ می‌دهید نه با یک پوزخند، بالایش می‌برید. لحظه‌ای که کاری می‌کنید کسی از حرف زدنش پشیمان شود، پایینش می‌آورید.

در نوشته‌ای برای Harvard Business Review درباره‌ی ساختنِ این در تیم‌های پراکنده، ادموندسون و هم‌نویسندگانش این حرکت‌ها را رک شرح می‌دهند: کار را همچون چیزی چارچوب‌بندی کنید که همه با هم دارید کشفش می‌کنید، با صداقتِ خودتان اول پیش بروید تا دیگران برای پیروی احساسِ امنیت کنند، و به مردمی که حرف می‌زنند با قدردانی پاسخ دهید نه با سرزنش. هیچ‌کدامِ این‌ها به عنوان نیاز ندارد. تازه‌واردی که به سؤالِ پرمخاطره‌ی یک هم‌تیمی با «خوب است، خوشحالم که مطرحش کردی» پاسخ می‌دهد، همان‌جا در حالِ رهبری است.

رفتارهایی که می‌توانید همین هفته شروع کنید

این را در یک کارگاه نمی‌سازید. در تعامل‌های عادی می‌سازیدش. چند مورد که واقعاً عقربه را جابه‌جا می‌کنند:

  • کارِ بی‌زرق‌وبرقی را که قول دادی انجام بده. قابلِ‌اتکا بودن دستِ‌کم گرفته شده و کمیاب است. همان کسی باش که در چیزهای کوچک حرفش معتبر است، و مردم چیزهای بزرگ را به تو می‌سپارند.
  • سؤالی را که اتاق از آن طفره می‌رود بپرس. با مهربانی، و بی‌خودنمایی. «می‌توانم مطمئن شوم که خطرِ اینجا را درست می‌فهمم؟» یک کنشِ رهبری است. به بقیه اجازه می‌دهد بلندبلند فکر کنند.
  • سخاوتمندانه و علنی قدردانی کن. نام بردنِ اینکه چه کسی واقعاً کار را انجام داده هیچ چیزی برایت خرج ندارد و به مردم می‌گوید که کنارِ تو انجامِ کارِ خوب امن است.
  • وقتی چیزی سخت است، اول تو پیش برو. اشتباه را بپذیر، سردرگمی را نام ببر، حرفِ ناجور را اول بزن. مردم از کسی پیروی می‌کنند که پیش از آن‌ها حاضر است کمی در معرضِ دید قرار بگیرد.
  • به کسی که دست‌وپنجه نرم می‌کند توجه کن. یک «واقعاً حالت چطور است»ِ آرام به کسی که ساکت شده، ماندگارترین نوعِ نفوذ است.
  • وقتی فضا پرتنش می‌شود، استوار بمان. آدمِ آرام در یک لحظه‌ی سخت همان کسی می‌شود که دیگران دورِ او جهت می‌گیرند، تقریباً بی‌آنکه کسی تصمیمش را بگیرد.

توجه کنید که هیچ‌کدامِ این‌ها به اجازه نیاز ندارند. تمامِ نکته همین است. می‌توانید هر یک از آن‌ها را در نقشی انجام دهید که روی کاغذ دقیقاً هیچ‌کس را رهبری نمی‌کنید.

وقتی کسی که عنوان دارد مقاومت می‌کند

رهبری بدونِ اقتدار به یک گیرِ قابلِ‌پیش‌بینی برمی‌خورد. گاهی کسی که عنوان دارد از دیدنِ انباشتِ نفوذ دورِ کسی که ندارد خوشش نمی‌آید. ممکن است حس کند کم آورده، یا تهدید شده، یا فقط قلمروخواه شود. ارزشش را دارد که آماده‌اش باشید، چون رایج است و نشانه‌ی این نیست که کارِ اشتباهی کرده‌اید.

حرکتی که کار می‌کند به‌ندرت این است که سخت‌تر هل بدهید یا برای نورِ صحنه رقابت کنید. این است که کاری کنید نفوذتان آشکارا به هدفِ مشترک خدمت کند نه به جایگاهِ خودتان. برداشتتان را وقتی می‌توانید اول به‌طورِ خصوصی نزدِ کسی که اقتدار دارد ببرید، تا جلوی دیگران غافلگیر نشود. آنچه را می‌بینید همچون کمک چارچوب‌بندی کنید، نه انتقاد. اعتبار و تصمیم را به او بدهید. بیشترِ مردم به‌طورِ چشمگیری آرام می‌شوند همین‌که مطمئن شوند دارید می‌کوشید کار را بهتر کنید و نه صندلی‌اش را بگیرید.

اگر واقعاً نمی‌توانید امنش کنید، اگر رهبری کردن حتی به‌نرمی مدام کوبیده‌تان می‌کند، آن چیزی واقعی درباره‌ی جایی که در آن هستید به شما می‌گوید، نه درباره‌ی ارزشِ شما. بعضی محیط‌ها ابتکار را تنبیه می‌کنند فارغ از اینکه چطور ارائه شود. دانستنِ تفاوتِ میانِ یک اتاقِ سخت که می‌توانید گرمش کنید و فرهنگی که نمی‌گذارد، خودش نوعی قضاوت است. اجازه دارید آن اطلاعات را برگیرید و تصمیم بگیرید با آن چه کنید، از جمله تصمیم به اینکه آن اتاق مالِ شما نیست که به‌تنهایی درستش کنید.

یک هشدارِ ملایم و صادقانه

اگر این را بی‌زحمت جلوه می‌دادیم به شما بدی کرده بودیم. رهبری بدونِ اقتدار کارِ واقعی است، و اگر مراقب نباشید می‌تواند از پایتان درآورد. فشاری مستند هست که از حمل کردنِ مسئولیت بدونِ قدرت یا به‌رسمیت‌شناختنِ رسمیِ متناسب با آن می‌آید، همان همکاری که همه رویش تکیه می‌کنند و بی‌سروصدا می‌سوزد. پس با ریتم پیش بروید. مرز بگذارید. می‌توانید آدمِ استوار باشید بی‌آنکه تنها آدم باشید، و لازم نیست همه‌چیز را در خود جذب کنید تا سزاوارِ پیروی شدن باشید.

اگر متوجه شدید که پیش‌قدم شدن در کار شما را مضطرب، دلخور یا ته‌کشیده می‌گذارد، آن اطلاعات است، نه یک عیبِ شخصیتی. ممکن است یعنی بار واقعاً ناعادلانه است و ارزشِ یک گفت‌وگوی واقعی را با کسی دارد که می‌تواند تغییرش دهد. ممکن است یعنی بیش از آنچه پس می‌گیرید دارید بیرون می‌ریزید. در میان گذاشتنش با یک راهنمای مورداعتماد، و اگر آن سنگینی روی خواب، سلامتی یا حسِ شما از خودتان اثر می‌گذارد، با یک مشاور یا پزشک، انحراف از رهبری نیست. شناختنِ مرزهای خود و محافظت از آن‌ها یکی از بالغانه‌ترین شکل‌های آن است.

حقیقتِ خاموشِ زیرِ همه‌ی این‌ها این است که همین حالا نفوذی بیش از آنچه عنوانتان نشان می‌دهد در دسترستان هست. مردم همین حالا هم دارند تصمیم می‌گیرند که آیا کسی هستید که می‌توانند رویتان حساب کنند. آن را از آنچه این هفته می‌کنید تصمیم می‌گیرند. شما می‌توانید به‌عمد به آن پرسش پاسخ دهید.

منابع

پیش از رفتن، یک یادداشت دربارهٔ مراقبت

KEEP CALM ابزارهای آموزشی رایگان برای کمک به خود فراهم می‌کند. این جایی برای مشاورهٔ پزشکی، تشخیص یا درمان نیست و جایگزین مراقبت تخصصی نمی‌شود. اگر چیزی این‌جا فراتر از استرس معمول به نظر می‌رسد، در ارتباط بودن با یک متخصص گامی نیرومند و شایسته است.

If you are in crisis or thinking about harming yourself, you are not alone. In the US, call or text 988 (Suicide & Crisis Lifeline, 24/7), text HOME to 741741 (Crisis Text Line), or call 911 in an emergency.