پرش به محتوای اصلی

کسب‌وکار · نخستین مشتری‌ها

صفر فروش واقعاً به شما چه می‌گوید

صفر فروش اطلاعات است، نه حکم. تقریباً همیشه یکی از این چهار چیز است: آدم‌های کمی دیدندش، آدم‌های نامناسبی دیدندش، در پنج ثانیه نفهمیدند چیست، یا قیمت با ارزش جور درنیامد. و به همین ترتیب آزمایششان می‌کنید.

تابلوی «باز است» که از یک درِ شیشه‌ای آویزان است

عکس از Tim Mossholder در Unsplash

سه هفته پیش عرضه‌اش کردید. عکس‌ها خوب‌اند، توضیح می‌گوید این چیز چیست، و صفحه بازدید هم داشته است. آنچه رخ نداده سفارش است، و تبِ مرورگر با فایل لوگو از سه‌شنبه باز مانده.

لوگو را زمین بگذارید. صفر فروش نه حکمی دربارهٔ کار شماست و نه دربارهٔ خودتان، و معما هم نیست. یکی از شمار اندکی وضعیتِ عادی و قابل‌رفع است، و ترتیبی برای بررسی‌شان وجود دارد که جلوی این را می‌گیرد که چهار چیز را همزمان عوض کنید و از هیچ‌کدام چیزی یاد نگیرید. بیست دقیقه شمردن بیشتر از یک آخر هفته طراحی دوباره به شما می‌گوید. این خبر خوبی است که در یک گزارش فروشِ خالی دفن شده. آنچه به آن نگاه می‌کنید داده است، و داده دقیقاً همان چیزی است که ماه گذشته، وقتی حدس می‌زدید، نداشتید.

چرا هنوز کسی از فروشگاه من نمی‌خرد؟

تقریباً همیشه یکی از این چهار چیز است، و ترتیبشان این‌گونه است: آدم‌های کمی دیدندش، آدم‌های نامناسبی دیدندش، آدم‌های مناسب در پنج ثانیه نفهمیدند چیست، یا کاملاً فهمیدند و قیمت با آنچه گمان می‌کردند دریافت می‌کنند جور درنیامد. به همین ترتیب آزمایششان کنید، چون اولی سنجیدن آن سه تای دیگر را ناممکن می‌کند.

  1. حجم. اگر چهل نفر صفحه را دیده‌اند، هیچ اطلاعاتی ندارید. صفر از چهل برای چیزی که کار می‌کند هم نتیجه‌ای کاملاً عادی است.
  2. مخاطب. بازدید فراوان، همه از جای نادرست. پستی که میان کسانی چرخیده که هرگز نمی‌خرند، ترافیک است نه تقاضا.
  3. فهم. مردم می‌رسند، نمی‌فهمند این چیست و برای کیست، و می‌روند. این رایج‌ترین علت واقعی است و آسان‌ترین برای رفع کردن.
  4. قیمت در برابر ارزش. فهمیدند، خواستندش، و با آن عدد گفتند نه. این آخرین موردی است که باید آزمود و اولین موردی است که همه سراغش می‌پرند.

ببینید چه چیزی در فهرست نیست. لوگو، فونت، رنگ‌ها، اینکه نام بی‌نقص باشد. این‌ها چیزهایی‌اند که می‌توانید نیمه‌شب و بدون حرف زدن با یک انسان تغییرشان دهید، و دقیقاً به همین دلیل زودتر از همه عوض می‌شوند و دقیقاً به همین دلیل به‌ندرت کمکی می‌کنند.

چطور مشکل ترافیک را از مشکل محصول تشخیص دهم؟

پیش از آنکه چیزی را عوض کنید، بازدیدها را بشمارید. زیر چند صد بازدید، پاسخ صادقانه این است که هنوز مشکل محصول ندارید، مشکلِ «کسی خبر ندارد» دارید، و راه‌حلش این است که به آدم‌های بیشتری بگویید نه اینکه محصول را از نو بسازید.

با یک عدد معمولی حساب کنید. اگر از هر صد بازدیدکننده دو نفر بخرند، صد بازدید دو سفارش می‌دهد و پنجاه بازدید در هفته‌ای خوب یکی. صفر با پنجاه بازدید نشانه نیست. نبودِ نشانه است. نشانه گرفتنش همان راهی است که آدم‌ها را به بازطراحیِ صفحه‌ای می‌کشاند که مشکلی نداشت.

پس دو عدد را برای هفتهٔ گذشته یادداشت کنید: چند نفر دیدندش، و چند نفر اصلاً کاری کردند، که می‌تواند سفارش باشد اما می‌تواند پیام، ذخیره یا دنبال‌کردن هم باشد. اگر بازدید کم است، خواندن را رها کنید و برگردید سراغ خبر دادنِ مستقیم به آدم‌ها. اگر بازدید سالم است و هیچ اتفاقی نمی‌افتد، یک ابزار تشخیص واقعی پیش رو دارید و دو بخش بعدی مال شماست.

چطور آزمون پنج ثانیه‌ای را روی صفحهٔ خودم اجرا کنم؟

صفحه را به کسی نشان دهید که هرگز ندیده است، پنج ثانیه بشمارید، صفحه را بردارید و بپرسید این چه بود، برای کیست و تقریباً چقدر قیمت داشت. پاسخ او همان چیزی است که صفحهٔ شما واقعاً می‌گوید، هر منظوری که داشته‌اید.

پژوهش یاکوب نیلسن دربارهٔ مدت ماندن مردم روی صفحه‌های وب نشان داد ده ثانیهٔ نخستِ بازدید تعیین‌کننده است، و احتمال ترک کردن درست در همان ابتدا بیشترین مقدار را دارد، جایی که مردم با سرعت غربال می‌کنند. صفحه‌ای که در آن بازه حرفش را نزده باشد معمولاً از دست رفته است. پنج ثانیه آزمونی به‌طور مصنوعی بی‌رحم نیست. نزدیک به همان چیزی است که صفحهٔ شما واقعاً می‌گیرد.

برای این کار به جمعیت نیاز ندارید. یافتهٔ دیرپای گروه نیلسن نورمن این است که آزمودن با پنج نفر حدود ۸۵ درصد مشکلات کاربردپذیری یک طراحی را آشکار می‌کند، در حالی که یک آزمونگر تنها حدود ۳۱ درصد را پیدا می‌کند. یعنی پنج دوست، پنج نگاهِ جداگانهٔ پنج‌ثانیه‌ای، در مجموع بیست دقیقه. دقیقاً همان چیزی را که هر کس می‌گوید بنویسید، نه خلاصه‌اش را. هر جا سه نفرشان یک حرف نادرست را تکرار کردند، آن‌ها سطر اول شما را برایتان بازنویسی کرده‌اند.

آیا مشکل از لوگوی من است؟

تقریباً هرگز. اعتماد از چیزهایی ساخته می‌شود که کار کردن رویشان به‌مراتب کم‌سرگرم‌کننده‌تر است: قیمت‌گذاری روشن، عکس‌های واقعی، راهی آشکار برای رسیدن به یک انسان، اطلاعات ارسال و بازگشت کالا، و شاهدی بر اینکه دیگران پیش از این این‌جا بوده‌اند.

کار گروه نیلسن نورمن دربارهٔ اعتبار در طراحی وب این عوامل را بی‌پرده نام می‌برد، و آنچه مردم را تکان می‌دهد کیفیت طراحی است، گفتنِ پیشاپیشِ هزینه‌ها و شرایط، به‌روز و دقیق نگه‌داشتن محتوا، و پیوند داشتن با بقیهٔ وب. فروشگاهی که هزینهٔ ارسال را پیش از پرداخت نشان می‌دهد و نشانی واقعی دارد امن‌تر خوانده می‌شود از فروشگاهی با نشانه‌نوشتی زیباتر که راهی برای پرسیدن سؤال ندارد.

علتِ قیمت در برابر ارزش هم همین‌جا پنهان است. میانگین جاری مؤسسهٔ Baymard در پنجاه پژوهش، رها کردن سبد خرید آنلاین را ۷۰.۲۲ درصد ثبت کرده، و دلیل‌ها را چیزهایی می‌سازند که مردم در واپسین لحظه با آن‌ها روبه‌رو می‌شوند، از جمله هزینه‌های اضافی و شرایط مبهم. اگر مردم به صفحهٔ پرداخت شما می‌رسند و متوقف می‌شوند، مشکل غالباً آن عددِ روی صفحهٔ محصول نیست. عددی است که بعداً ظاهر شد.

چند چیز را همزمان عوض کنم؟

هفته‌ای یکی. چهار تا را عوض کنید و هیچ نمی‌آموزید، چون هر چه بعدش رخ دهد نمی‌دانید کدام تغییر باعثش شده، و آن سردرگمی را به هر تصمیم بعدی می‌برید.

از میان آن چهار علت یکی را برای آزمودن برگزینید، یک تغییرِ متوجهِ همان علت انجام دهید، و تاریخی را که دوباره نگاه خواهید کرد تعیین کنید. یک هفته معمولاً برای یک فروشگاه کوچک کافی است تا تفاوتی در فهم ببیند. تغییر در سرچشمهٔ ترافیک دو هفته می‌خواهد. تغییر قیمت هر قدر که چرخهٔ خرید عادی شما طول می‌کشد، که بلندتر از چیزی است که دلتان می‌خواهد.

تغییر و تاریخ را در یک جا بنویسید. بعد رهایش کنید. انضباطِ دست نزدن کار واقعی انجام می‌دهد، چون تمام تفاوت میان اجرای یک آزمایش و صرفاً هم زدن همین است.

همین حالا تعیین کنید هفتهٔ ششم موفقیت چه شکلی است

پیش از بستن این صفحه، یک جمله بنویسید: در هفتهٔ ششم، این کار جواب داده اگر فلان اتفاق مشخص افتاده باشد. ده سفارش، یا چهار تا، یا بیست مورد ذخیره‌شده، یا سه گفتگو با غریبه‌ها. عدد را همین حالا انتخاب کنید که کسی نگاه نمی‌کند، چون عددی که بعداً و در یک یکشنبهٔ بد از خودتان درمی‌آورید همیشه همانی است که بدترین حال را به شما می‌دهد.

آن جمله همان چیزی است که نمی‌گذارد صفر به حکم تبدیل شود. یک احساس را به آزمونی با تاریخ بدل می‌کند، و آزمونی که تاریخ دارد چیزی است که می‌شود در آن قبول شد، رد شد، از آن آموخت و دوباره اجرایش کرد. شش هفتهٔ دیگر یا پاسختان را دارید یا پرسشی به‌مراتب تیزتر، و هر دو از یک لوگوی تازه ارزشمندترند.

بعد بروید و کاری کنید آدم‌های بیشتری ببینندش. تقریباً هر نسخه‌ای از این ماجرا با همین دستور تمام می‌شود، و دلیل اینکه بیش از حد ساده به نظر می‌رسد این است که از اول مشکلِ استراتژی نبود. باید به کسی گفته شود، و شما همان کسی هستید که دقیقاً می‌داند به چه کسی.

منابع