Skip to main content
در بحران هستید یا به آسیب رساندن به خودتان فکر می‌کنید؟ شما تنها نیستید. یافتن خط کمک →
کمک مالی

رهبریِ دیگران · ناکامی‌ها

الگو شدنِ اینکه چطور یک ناکامی را تاب بیاوریم

لحظه‌ای پس از آنکه خبرِ بد فرود می‌آید، تیمِ تو واقعاً به کلماتت گوش نمی‌دهد. آن‌ها صورتت را می‌پایند. نحوهٔ جذبِ یک باخت توسطِ تو، به همهٔ اطرافیانت یاد می‌دهد که یک باخت مجاز است چه معنایی داشته باشد.

چهار همکار در حالِ لبخند دورِ یک لپ‌تاپ پشتِ میز

عکس از Jud Mackrill در Unsplash

نکته‌های سریع

  • پیش از واکنش، یک نفسِ آرام بکش.
  • بپرس چه شد، نه اینکه تقصیرِ کیست.
  • یک قدم برای فردا نام ببر.

عدد پایین درمی‌آید. معامله به هم می‌خورد. چیزی که سه ماه صرفِ ساختنش کردی بی‌سروصدا توسطِ کسی دو رده بالاتر بایگانی می‌شود. یک مکث هست، و در آن مکث هر کسی که در تیررسِ صداست همان یک کار را می‌کند. به تو نگاه می‌کند.

نه برای یک سخنرانی. برای یک خواندن. می‌خواهند بدانند اوضاع چقدر بد است، و سریع‌ترین راه برای فهمیدنش این است که ببینند آیا فردِ مسئول رنگ باخته، سرد شده، یا رفته دنبالِ کسی که مقصر بداند. هر کاری در شصت ثانیهٔ بعدی بکنی، آن را به‌عنوانِ قانونِ محلیِ اینکه ناکامی‌ها اینجا چطور مدیریت می‌شوند بایگانی می‌کنند.

این بارِ زیادی است که روی یک بعدازظهرِ بد بگذاری. همچنین فرصتی است که بیشترِ آدم‌ها هدرش می‌دهند، چون آن‌قدر مشغولِ مدیریتِ ناامیدیِ خودشان‌اند که فراموش می‌کنند کسی دارد تماشا می‌کند که چطور این کار را می‌کنند.

اولین واکنش، درسِ واقعی است

آدم‌ها لحن را مدت‌ها پس از فراموش کردنِ محتوا به یاد می‌آورند. می‌توانی یک هفته بعد یک تحلیلِ پسارویدادِ بی‌نقص ارائه دهی و آن خیلی کمتر از حالتِ صورتت وقتی برای اولین بار خبر را شنیدی اهمیت خواهد داشت. اولین واکنش همان‌جایی است که آموزش رخ می‌دهد، چون بخشی است که هیچ‌کس نمی‌تواند تظاهرش کند و همه به آن توجه دارند.

به این فکر کن که یک واکنشِ اولِ وحشت‌زده واقعاً چه چیزی را منتقل می‌کند. اگر به مارپیچ بیفتی، پیام این است که این باخت بزرگ‌تر از آن است که تیم از پسش برآید. اگر سراغِ سرزنش بروی، پیام این است که اشتباه‌ها اینجا خطرناک‌اند، و حرکتِ هوشمندانه این است که دفعهٔ بعد پنهانشان کنی. هیچ‌کدام از این‌ها منظورِ تو نیست. هر دو می‌مانند.

حالا عکسش را تصور کن. خبر را می‌گیری، می‌گذاری فرود بیاید، و اولین حرکتت به‌جای یک حکم، یک پرسشِ استوار است. «خب. تا الان واقعاً چه می‌دانیم؟» تازه بدونِ حتی یک کلمهٔ انگیزشی سه چیز را به اتاق گفته‌ای: این قابلِ تحمل است، قرار است روشن نگاهش کنیم، و هیچ‌کس لازم نیست خودش را برای ضربه آماده کند. این ارزشش از هر سخنِ دلگرم‌کننده‌ای بیشتر است.

هیچ‌کدام از این‌ها از تو نمی‌خواهد که احساسِ آرامش کنی. از تو می‌خواهد که از جایی استوارتر از آن احساس عمل کنی. ناامیدی مجاز است. آنچه الگویش می‌شوی، نبودِ آن مشتِ توی دل نیست. کاری است که یک آدم در سی ثانیهٔ بعدش می‌کند.

چرا واکنشِ تو قانونِ واکنشِ آن‌ها را تعیین می‌کند

پژوهشِ محکمی پشتِ این غریزه هست که واکنشِ یک رهبر به شکست، رابطهٔ کلِ تیم با آن را شکل می‌دهد. Amy Edmondson، که دهه‌ها صرفِ بررسیِ نحوهٔ یادگیریِ تیم‌ها کرده، در همان اوایل چیزی خلافِ شهود یافت: تیم‌های بهتر در داده‌های او به نظر می‌رسید خطاهای بیشتری می‌کنند، نه کمتر. حقیقت این بود که آن‌ها اشتباهِ بیشتری نمی‌کردند. حاضر بودند دربارهٔ آن‌ها حرف بزنند. تیم‌های ضعیف‌تر مالِ خودشان را دفن می‌کردند.

آن تمایل به رو آوردنِ یک مشکل به‌جای پنهان کردنش همان چیزی است که او سرانجام نامش را امنیتِ روانی گذاشت، و اتفاقی پدید نمی‌آید. تا حدِ زیادی با نحوهٔ واکنشِ فردِ مسئول وقتی چیزی خطا پیش می‌رود تعیین می‌شود. اگر اعتراف به یک شکست به تنبیه یا تحقیرِ تو بینجامد، آدم‌ها دیگر شکست‌ها را اعتراف نمی‌کنند. از شکست خوردن دست نمی‌کشند. فقط دیگر به تو نمی‌گویند، که خیلی پرهزینه‌تر است، چون حالا داری کورکورانه پرواز می‌کنی.

پس وقتی یک ناکامی را به‌خوبی در برابرِ تیمت تاب می‌آوری، فقط این لحظه را استوار نمی‌کنی. داری قانونِ هر لحظهٔ آینده را می‌نویسی، وقتی کسی باید تصمیم بگیرد که مشکلی را زود نزدت بیاورد یا امید ببندد که خودش برطرف شود. رهبرانی که هشدارِ زودهنگام را می‌گیرند معمولاً همان‌هایی‌اند که در یک لحظهٔ سخت ثابت کردند که رساندنِ خبرِ بد امن است.

الگو شدنِ خوبِ آن واقعاً چه شکلی است

این دربارهٔ اجرای آرامش یا وانمود کردن به این نیست که باخت نمی‌سوزاند. چند حرکتِ ملموس است، بیشترشان کوچک.

  • پیش از پاسخ، بگذار فرود بیاید. برای خودت یک نفسِ آرام بخر. به هیچ‌کس یک واکنشِ آنی بدهکار نیستی، و واکنشِ آنی معمولاً همان است که پسش می‌گیری. یک لحظه سکوت مثلِ خونسردی خوانده می‌شود، نه ضعف.
  • باخت را صادقانه نام ببر. لاپوشانی‌اش نکن. جملهٔ «این یک ضربهٔ واقعی است، و من هم ناامیدم» قابلِ اعتمادتر از خوش‌بینیِ تحمیلی است، و به همه اجازه می‌دهد آنچه را از پیش حس می‌کنند حس کنند به‌جای اینکه ادای خوب بودن دربیاورند.
  • کالبدشکافی را از سرزنش جدا کن. «چه شد؟» و «تقصیرِ کیست؟» دو پرسشِ متفاوت‌اند، و فقط اولی چیزی به تو می‌آموزد. با اولی پیش برو. گاهی هرگز به دومی نیاز پیدا نمی‌کنی.
  • سهمِ خودت را با صدای بلند بپذیر. اگر هر بخشی از این به گردنِ توست، ساده و زود بگویش. رهبری که می‌تواند بگوید «من این زمان‌بندی را بیش از حد فشار دادم، این گردنِ من است» فضا را امن می‌کند تا بقیه هم سهمِ خودشان را بپذیرند. مسئولیت‌پذیری در رأس به بهترین شکل مسری است.
  • به قدمِ بعدیِ ملموس اشاره کن، نه به کلِ کوه. آدم‌ها جای پایشان را از راهِ عمل باز می‌یابند. لازم نیست کلِ برنامهٔ بازیابی در اتاق باشد. به یک چیز نیاز داری که تیم فردا بتواند انجامش دهد، و این قولِ صادقانه که بقیه‌اش با هم روشن می‌شود.

توجه کن چه چیزی از آن فهرست غایب است. هیچ الزامی به داشتنِ پاسخ نیست، هیچ الزامی به الهام‌بخش بودن نیست، هیچ نیازی به پنهان کردنِ این نیست که انسانی. استواری یک نقاب نیست. زنجیره‌ای از انتخاب‌های معقول است که در حالِ ناامیدی گرفته می‌شوند.

برخورد با ناکامی به‌عنوانِ اطلاعات

یک تغییرِ آرام‌تر زیرِ همهٔ این‌ها هست، و همان است که در طولِ زمان انباشته می‌شود. تیم‌هایی که بهتر بازیابی می‌کنند معمولاً با یک ناکامی مثلِ داده رفتار می‌کنند نه مثلِ حکمی دربارهٔ ارزششان.

Edmondson میانِ شکست‌ها خطِ مفیدی می‌کشد. بعضی صرفاً شلختگی‌اند، یک فرایندِ شناخته‌شده که رعایت نشده، و آن‌ها سزاوارِ یک گفت‌وگوی رک‌اند. اما ارزشمندترین شکست‌ها آن‌هایی‌اند که از امتحان کردنِ چیزی واقعاً تازه می‌آیند، جایی که هیچ راهی برای دانستنِ نتیجه بدونِ آن تلاش نبود. او این‌ها را شکست‌های هوشمندانه می‌نامد، و آن‌ها بهای انجامِ هر کاری‌اند که پیش‌تر انجام نشده. تیمی که این‌ها را تنبیه می‌کند در واقع دارد جاه‌طلبی را تنبیه می‌کند. تیمی که آن‌ها را برای آنچه آشکار می‌کنند می‌کاود، با هر خطا باهوش‌تر می‌شود.

وظیفهٔ رهبر این است که با صدای بلند و بدونِ کنایه بپرسد این ناکامیِ خاص دارد چه می‌گوید. آیا فرض اشتباه بود؟ آیا زمان‌بندی نامناسب بود؟ آیا چیزی دربارهٔ یک مشتری، یک بازار، یک فرایند آموختی که به هیچ راهِ دیگری نمی‌توانستی بیاموزی؟ وقتی باخت را به‌عنوانِ یک منبعِ اطلاعات قاب می‌گیری، تغییر می‌دهی که تیم با باختِ بعدی چه می‌کند. شروع می‌کنند به آوردنِ آنچه متوجهش شده‌اند به‌جای آنچه از آن می‌ترسند.

وقتی این بار سنگین‌تر از یک فصلِ بد است

بعضی ناکامی‌ها یک هدفِ ازدست‌رفته نیستند. یک تعدیلِ نیرو که مجبور بودی ابلاغش کنی، یک شکستِ علنی که نامِ تو رویش است، دوره‌ای که هیچ چیزی که امتحان می‌کنی انگار جواب نمی‌دهد. این‌ها در بدن فرود می‌آیند، و استواریِ نمایشی می‌تواند بی‌سروصدا برایت گران تمام شود.

تاب‌آوری، که APA با دقت به آن اشاره می‌کند، به این معنا نیست که درد را حس نمی‌کنی. آدم‌هایی که از دلِ چیزهای سخت عبور می‌کنند همچنان در راه از آشفتگیِ واقعی می‌گذرند. تاب‌آوری چیزی است که می‌سازی، بیشتر شبیهِ یک عضله تا یک خصیصه، و مثلِ هر عضله‌ای حد و مرز دارد و به بازیابی نیاز دارد. اگر داری باختی را حمل می‌کنی که تا خانه دنبالت می‌آید، به خوابت نشت می‌کند، یا کاری را که زمانی برایت مهم بود تهی می‌کند، این یک مشکلِ خونسردی نیست که پشتِ سرش بگذاری. این نشانه‌ای است برای تکیه بر کسانی که به تو اهمیت می‌دهند و، اگر ادامه یافت، برای صحبت با یک پزشک یا رواندرمانگر. رهبران اجازه دارند به حمایت نیاز داشته باشند. گرفتنش بخشی از باقی ماندن به‌عنوانِ کسی است که دیگران می‌توانند به او تکیه کنند.

آدم‌های اطرافت بسیاری از نشانه‌هایشان را از یک بعدازظهرِ بدِ تنها می‌گیرند. یکی بهتر به آن‌ها بده تا به یاد بسپارند. نه به این خاطر که با تظاهر از آن گذشتی، بلکه به این خاطر که در همان لحظه به آن‌ها نشان دادی که می‌شود یک باخت را رودررو نگاه کرد و با هم از آن جان به در برد.

منابع

پیش از رفتن، یک یادداشت دربارهٔ مراقبت

KEEP CALM ابزارهای آموزشی رایگان برای کمک به خود فراهم می‌کند. این جایی برای مشاورهٔ پزشکی، تشخیص یا درمان نیست و جایگزین مراقبت تخصصی نمی‌شود. اگر چیزی این‌جا فراتر از استرس معمول به نظر می‌رسد، در ارتباط بودن با یک متخصص گامی نیرومند و شایسته است.

If you are in crisis or thinking about harming yourself, you are not alone. In the US, call or text 988 (Suicide & Crisis Lifeline, 24/7), text HOME to 741741 (Crisis Text Line), or call 911 in an emergency.