نکتههای سریع
- سرعتت را به نیمِ معمول کم کن.
- برخوردِ هر پا با زمین را حس کن.
- گوشی را در جیبت بگذار و فقط راه برو.
بیشترِ روزها جایی راه میروی بی آنکه حتی یک قدمش را به یاد بیاوری. از تخت تا قهوهساز. از عرضِ یک پارکینگ، گوشی در دست، همین حالا سه گفتوگو غرقِ جلسهای که هنوز شروع نشده. بدنت حرکت میکند و ذهنت کاملاً جای دیگری است، معمولاً در آیندهای که رخ نداده یا گذشتهای که نمیتوانی عوضش کنی.
پیادهرویِ آگاهانه فقط راهرفتن با چراغهای روشن است. توجهت را به همان کاری که واقعاً داری میکنی میآوری، پاهایت که به زمین میرسند، وزنت که جابهجا میشود، هوا روی پوستت، بهجای اینکه بگذاری فکرهایت نمایش را بگردانند. کلِ ایده همین است. آنقدر ساده به نظر میرسد که انگار بهحسابِ یک تمرین نمیآید. میآید.
بسیاری از آدمها مراقبه را رها میکنند چون بخشِ نشستن شکستشان میدهد. بیقرار حس میکنند، یا وول میخورند، یا خوابشان میبرد، یا سکون فکرهای مضطرب را بهجای آرامتر، بلندتر میکند. اگر این تجربهی تو بوده، شاید راهرفتن همان نسخهای باشد که سرانجام جور میشود. حرکت به بدنت چیزی میدهد که بکند در حالی که توجهت کارِ آرام را میکند.
چرا از میانِ همهی چیزها به راهرفتن توجه کنیم
نکته راهرفتن نیست. نکته تمرینِ این است که توجهت کجا میرود.
بیشترِ رنجی که روی یک روزِ عادی تلنبار میکنیم از عادتِ ذهن به ترکِ حال میآید. یک تبادلِ ناجور را بازپخش میکنی. یک نگرانی را در یک حلقه تمرین میکنی. راهرفتن به توجهت یک لنگرِ ساده و جسمی میدهد که بارها و بارها به آن برگردی. هر بار که متوجه میشوی ذهنت پرسه زده و بهنرمی به پاهایت برش میگردانی، داری خودِ تمرین را میکنی. پرسهزدن شکست نیست. بازگشتن همان تکرار است.
یک اثرِ آرامبخش بر بدن هم هست. حرکتِ آهسته و عامدانه که با توجهِ ثابت جفت شود معمولاً سیستمِ عصبی را همانطور آرام میکند که نفسِ آهسته میکند، که بخشی از دلیلِ آن است که پیادهرویِ آگاهانه در پژوهشها بهعنوانِ ابزاری برای استرس پیدا میشود.
پژوهش واقعاً چه نشان میدهد
این فقط یک ایدهی قشنگ نیست. یک کارآزماییِ تصادفیِ کنترلشده که در سال ۲۰۱۳ منتشر شد، آدمهایی را که سطوحِ بالایی از پریشانیِ روانشناختی حمل میکردند برداشت و آنها را از یک برنامهی چهارهفتهایِ پیادهرویِ آگاهانه عبور داد. گروهی که آگاهانه راه رفتند از افتی روشن در استرسِ ادراکشده و بالارفتنی معنادار در کیفیتِ روانیِ زندگیشان گزارش دادند، در حالی که یک گروهِ مقایسه که برنامه را نکردند بهسختی تکان خوردند. چهار هفته. راهرفتن، با توجه.
شواهدی دربارهی حالوهوا هم هست. در یک کارآزمایی، بزرگسالانِ مسنتر با افسردگیِ خفیف تا متوسط شکلی از مراقبهی راهرفتن را سه بار در هفته بهمدتِ دوازده هفته تمرین کردند. نمرههای افسردگیشان پایین آمد، و برخی نشانگرهای سلامتِ جسمی هم همینطور، بیش از آدمهایی که فقط راهرفتنِ معمولی کردند. توجه انگار چیزی افزود که خودِ ورزش بهتنهایی نمیافزود.
هیچکدامِ اینها راهرفتن را درمانِ چیزی نمیکند. یک تمرینِ کوچک و تکرارپذیر با اثری واقعی است، از آن چیزهایی که وقتی اغلب انجامش میدهی و انتظارِ بازدههای متواضع و پیوسته را داری، نه یک دگرگونی را، بیشترین کمک را میکنند.
چطور انجامش بدهی
به لباسِ خاص، یک اپلیکیشن، یا یک جنگل نیاز نداری. یک تکهی آرامِ کف، یک راهرو، یک حیاطِ پشتی، یا یک بلوکِ بیشتاب کافی است. میتوانی این را سه دقیقه یا سی دقیقه انجام دهی.
- اول بیحرکت بایست. پاها حدودِ عرضِ لگن از هم، وزن یکسان روی هر دو پا. حس کن که زمین رو به بالا به کفِ پاهایت فشار میآورد. یکیدو نفس بکش و بگذار شانههایت پایین بیفتند.
- آهسته شروع به راهرفتن کن. آهستهتر از آنچه عادی حس میشود، شاید نیمِ سرعتِ معمولت، با قدمهایی کمی کوچکتر. همان آهستگی همان چیزی است که میگذارد واقعاً حس کنی چه میگذرد.
- قدمها را با توجهت دنبال کن. یک پا را که بلند میشود، جلو میآید، پاشنه که پایین مینشیند، وزن که تا انگشتان میغلتد، بعد طرفِ دیگر، توجه کن. بلند، حرکت، گذاشتن، جابهجایی. بگذار همان چیزی باشد که تماشایش میکنی.
- وقتی ذهنت پرسه میزند، و میزند، فقط توجه کن کجا رفت و توجهت را به پاهایت بازگردان. بی سرزنش. این را صد بار میکنی. این تمرین است که کار میکند، نه که میشکند.
- بعد از مدتی، پهنش کن. بگذار صداهای دورت، دمای هوا، یک لکه رنگ، ریتمِ نفسِ خودت وارد شوند. ببین میتوانی حسِ پاهایت و یکی از اینها را همزمان نگه داری.
- وقتی تمام شد، مکث کن. پیش از آنکه با عجله به روز برگردی، دوباره لحظهای بیحرکت بایست.
اگر راهرفتنِ رفتوبرگشتی روی یک مسیرِ کوتاه زیادی عجیب حس میشود، مجبور نیستی. میتوانی همین توجه را به یک راهرفتنِ معمولی بیاوری، سگ، مسیرِ کار، رفتن برای برداشتنِ نامه، فقط با سرعتی آرامتر و گوشیات در جیبت.
انتخابِ اینکه توجهت را روی چه بگذاری
پاهایت لنگرِ معمولاند، و لنگرِ خوبی هستند چون آن حس قابلِاتکا و همیشه آنجاست. اما پاها مقدس نیستند. مهارتِ زیرین این است که توجهت را بهنرمی روی چیزی در حال پارک کنی، و انتخابش با توست.
چند گزینه که آدمها مفید مییابند:
- نقطههای تماس. فشارِ هر پا در زمین، پاشنه تا انگشت. این لنگرِ کلاسیک و آسانترین برای حسکردن است.
- شمردنِ قدمها. تا ده قدم بشمار، بعد دوباره از یک شروع کن. وقتی میفهمی به سیوهفت رسیدهای، میدانی ذهنت پرسه زده. شمردن آن را برایت میگیرد.
- نفست، جفتشده با گامت. چند قدم دم بگیر، چند قدم بازدم بده. این راهرفتن و نفسکشیدن را در یک ریتم میبافد، که بسیاری آن را بهویژه آرامبخش مییابند.
- دنیا که وارد میشود. صداها، نور، هوای متحرک، بوی چمنِ تازهبریده یا باران. این را گاهی آگاهیِ باز مینامند، و به آدمهایی میآید که از تمرکز بر بدنِ تنها احساسِ محصوربودن میکنند.
بهترین انتخابی نیست. در یک روزِ عصبی، یک لنگرِ باریک مثلِ پاها یا یک شمارش به ذهن جای کمتری برای پرسهزدن میدهد. در یک روزِ سنگین و مهآلود، بازشدن به دنیای دورت میتواند تو را از توی سرِ خودت بیرون بکشد. امتحانشان کن و توجه کن هرکدام برایت چه میکند.
پیادهرویِ آگاهانه چه نیست
چند تصحیحِ صادقانه، چون همان انتظارهای نادرستاند که آدمها را وامیدارند رهایش کنند.
دربارهی خالیکردنِ ذهن نیست. ذهنت تمامِ مدت به تولیدِ فکر ادامه میدهد، همانطور که قلبت به تپیدن ادامه میدهد. وظیفه هرگز متوقفکردنِ فکرها نبود. این است که آنها را توجه کنی و برگردی، بارها و بارها. یک راهرفتنِ پر از حواسپرتی که مدام از آنها برگشتی یک راهرفتنِ خوب است، نه یک شکستخورده.
یک تمرینِ ورزشی نیست. کاملاً میتوانی یک راهرفتنِ تند و آگاهانه بکنی، اما نسخهی آهسته نمیکوشد کالری بسوزاند یا به یک تعدادِ قدم برسد. اگر خودت را در حالِ چککردنِ سرعت یا ساعتت یافتی، آن خلبانِ خودکار است که دوباره یواشکی برمیگردد.
و راهِحلِ سریعی برای یک روزِ بد نیست. یک پیادهرویِ آگاهانه میتواند لبه را بگیرد، گاهی خیلی. اما ارزشِ واقعی در طولِ هفتهها تمرینِ کوچک و تکرارشده پیدا میشود، همانطور که پژوهش یافت. به آن مثلِ چیزی فکر کن که داری میسازی، نه دکمهای که در یک اضطرار فشارش بدهی.
وقتی روان پیش نمیرود
بعضی روزها ذهنت یک طوفان خواهد بود و کلِ راهرفتن را غرقِ فکر میگذرانی، خودت را فقط در آخرِ آخر میگیری. آن هم بهحساب میآید. توجهکردن در پایان به اینکه از موقعیت خارج شده بودی خودش لحظهای از آگاهی است. فردا شاید زودتر بگیریاش.
اگر آهستهشدن باعث میشود بهطورِ عجیبی خودآگاه یا بیصبر حس کنی، این در آغاز رایج است. جایی خصوصی امتحانش کن، یا سرعت را نزدیکتر به معمول نگه دار و فقط توجهت را بهنرمی روی پاها و نفست نرم کن. آهستگی یک ابزار است، نه یک الزام.
تعدادِ کمتری از آدمها مییابند که رو به درونکردن، حتی در حال حرکت، بهجای آرامش اضطراب یا خاطراتِ دشوار را به هم میزند. اگر این برایت رخ داد، اشتباه انجامش نمیدهی و هیچچیز در تو خراب نیست. چشمانت را کاملاً باز کن، بهجای حسهای درونیات دنیای دورت را دریافت کن، و کارکردن با درمانگری را در نظر بگیر که بتواند تمرین را با آنچه از سر گذراندهای تنظیم کند.
بهترین لحظهها برای دستبردن به آن
میتوانی پیادهرویِ آگاهانه را هر وقت تمرین کنی، اما بیشترین ارزشش را در درزهای روز درمیآورد، آن جابهجاییهای کوچک که استرس معمولاً از یک چیز به چیزِ بعدی نشت میکند.
به راهرفتن از یک جلسهی پرتنش به سمتِ میزت فکر کن. معمولاً جلسه را با خودت حمل میکنی، هنوز در سرت با کسی بحث میکنی، و همین حالا فرسوده مینشینی. یک نسخهی آگاهانه از همان راهرفتن به تو سی ثانیه میدهد که جلسه را زمین بگذاری پیش از آنکه چیزِ بعدی را برداری. راهرفتنِ صبحگاهی از درِ خانه تا ماشین میتواند راهی باشد که روز را درونِ بدنِ خودت شروع کنی بهجای درونِ صندوقِ ورودیات. راهرفتن برای برداشتنِ یک کودک، یا برای سلامکردن به کسی که دوستش داری، میتواند نحوهای باشد که بهعنوانِ همان آدمی که واقعاً میخواهی وقتی میرسی باشی برسی، نه هرکسی که ساعتِ گذشته تو را به آن بدل کرد.
هیچکدامِ اینها به وقتِ اضافه نیاز ندارد. راهرفتن همین حالا داشت رخ میداد. تو فقط انتخاب میکنی که برایش حاضر باشی. در طولِ یک هفته، آن دقیقههای پسگرفتهشده به چیزی جمع میشوند که بسیار شبیهِ یک خطمبنای استوارتر حس میشود.
جادادنش در یک زندگیِ واقعی
آدمهایی که بیشترین بهره را از این میبرند تقریباً هیچوقت یک ساعتِ خاص برایش کنار نمیگذارند. آن را به چیزی که همین حالا میکنند پیوند میزنند. راهرفتن از ماشین تا درِ خانه به سی ثانیه حسکردنِ پاهایت بدل میشود. یک رفتن به آشپزخانه به یک عبورِ عامدانه و آهسته بدل میشود. یک دورِ کوتاهِ دورِ بلوک پس از یک تماسِ سخت به راهی بدل میشود که تماس را زمین بگذاری پیش از آنکه به داخل برگردی.
Mayo Clinic، در کنارِ دیگران، اشاره میکند که حتی پنج تا پانزده دقیقه ذهنآگاهی در روز برای شروعِ حسکردنِ یک تفاوت کافی است. لازم نیست در آن خوب باشی. فقط باید مدام به پاهایت برگردی.
اگر مییابی که حالوهوای پایین، اضطراب، یا حسِ ازپاافتادگی هرطور روزهایت را بگذرانی دنبالت میآید، و دارد سرِ راهِ خواب، کار، یا آدمهایی که برایت مهماند میایستد، یک راهرفتن بهتنهایی کافی نخواهد بود، و قرار هم نیست باشد. با یک پزشک یا درمانگر حرف بزن. پیادهرویِ آگاهانه میتواند در کنارِ آن نوع مراقبت بنشیند و کارِ سختتر را کمی قابلِتحملتر کند. همراهِ خوبی است. کلِ پاسخ نیست، و تو سزاوارِ کلِ پاسخی.
منابع
- National Center for Biotechnology Information, Mindful Walking in Psychologically Distressed Individuals: A Randomised Controlled Trial
- PubMed, Effects of Buddhism walking meditation on depression, functional fitness, and endothelium-dependent vasodilation in depressed elderly
- Greater Good in Action, University of California, Berkeley, Walking Meditation
- Mayo Clinic, Mindfulness exercises