اولین سالی که پول واقعاً راحت شد، از نشانههای کوچک فهمیدش. قسط ماشین دیگر یک اتفاق نبود. شام بیرون دیگر حسابوکتاب در پارکینگ لازم نداشت. پس تصمیم گرفت درستوحسابی بخشش را شروع کند، یک صفحهٔ گسترده باز کرد، بیست دقیقه به آن نگاه کرد، و دوباره بستش، چون هیچ ایدهای نداشت کدام عدد شرمآور نیست.
این مسئلهٔ خوبی است برای داشتن، و مسئلهٔ رایجی هم هست. تقریباً به هیچکس اینجا روشی آموخته نمیشود. عُشریه هست، پاسخی مشخص از سنتی مشخص. حسابوکتاب نوعدوستی مؤثر هست، که دقیق است و میتواند بخشندهٔ تازهکار را به این حس برساند که پیش از فرستادن پنجاه دلار به یک مدرک پژوهشی نیاز دارد. میان این دو، گروه بزرگی از آدمهای توانمند نشستهاند که اگر کسی راهی قابل دفاع برای انتخاب عدد دستشان میداد، منظم میبخشیدند.
این یک راه برای انتخابش است. حدود ده دقیقه وقت میگیرد، و فقط یک بار انجامش میدهید.
بخشیدن بر پایهٔ درصد واقعاً چه کاری برای شما میکند؟
پیش از هر چیز دیگری، معنای درآمدتان را عوض میکند. پولی که خودکار و با نسبتی ثابت بیرون میرود، دیگر تابلوی امتیازی نیست که میخواهید از آن جلو بزنید، و میشود منبعی که کاری به آن سپرده شده است.
همین چرخش همان بخشی است که هیچکس دربارهاش نمینویسد، و از تمام حسابوکتاب زیرش ارزشمندتر است. کسی که هنوز به سمت یک حس انباشت میکند هرگز نمیداند کِی عدد درست است، چون آن حس هر بار که عدد جابهجا میشود جابهجا میشود. کسی که از پیش تصمیم گرفته برشی از آن برای چیست، پاسخ را زودتر داده است. موجودی حساب را جور دیگری میخواند، آرامتر مذاکره میکند چون آن عدد دیگر ارزش شخصیاش را با خود به اتاق نمیبرد، و میتواند پیشنهاد بد را رد کند و منتظر بماند، بیآنکه انتظار حکم به نظر برسد.
پژوهش دربارهٔ بخشیدن به سمتی دوستانه اشاره میکند بدون آنکه چیزی به شما قول بدهد. دان، اکنین و نورتون در کارهای پیمایشی، طولی و آزمایشی دریافتند که خرج کردن پول برای دیگران، شادی بیشتری را پیشبینی میکند تا خرج کردن همان پول برای خود. این یافتهای دربارهٔ میانگینهاست، نه تضمینی دربارهٔ سهشنبهٔ شما، و این مقاله قرار نیست بگوید چه چیزی به شما برمیگردد. چیزی که میگوید این است که درصدی که از پیش تصمیم گرفته شده، یک بحث تکرارشونده را از سال شما حذف میکند، و همین یکی به آن ده دقیقه میارزد.
چه درصدی انتخاب کنم؟
عددی را انتخاب کنید که در یک ماه بد سرش دوباره چانه نمیزنید. برای بیشتر آدمها که تازه شروع میکنند، این جایی میان یک تا پنج درصد درآمد ناخالص مینشیند، و پاسخ درست بزرگترین رقمی است که واقعاً مطمئنید در دسامبر خاموشش نمیکنید.
چند نکتهٔ اجرایی آن را ماندگار میکند.
درصد، نه مبلغ. مبلغ هر بار که درآمدتان تغییر کند باید بازبینی شود، یعنی بیسروصدا دوباره تبدیل به یک تصمیم میشود. درصد خودکار با شما بزرگ میشود، پس یک سال خوب بدون هیچ جلسهای بالا میبردش.
ناخالص یا خالص، یکی را انتخاب کنید و بنویسیدش. اینجا پاسخ اخلاقی وجود ندارد. فقط نسخهای هست که هجده ماه بعد هم بتوانید دقیق بیانش کنید.
عددی انتخاب نکنید که به یک سال خوب نیاز دارد. فایدهٔ کل این تمرین این است که از یک فصل بیرونق جان سالم به در ببرد. رقمی که فقط وقتی اوضاع خوب است کار میکند، درصد نیست، حالوهواست.
عدد اخلاقی وجود ندارد. هر کسی خلافش را بگوید دارد یک چارچوب میفروشد. فقط عدد کارآمد هست، و کارآمد یعنی در ژانویه دوام میآورد و در ماهی که مشتری دیر پرداخت میکند هم دوام میآورد.
کِی شروع کنم، و آیا یک درصد آنقدر کوچک است که به حساب نیاید؟
همین حالا شروع کنید، با هر درصدی که از یک ماه بد جان به در میبرد. یک درصد که امسال شروع شود از ده درصدی که وقتی آماده شدید شروع شود بهتر است. بخش دشوار اینجا عادت است، و هرگز حسابوکتاب نبوده.
انتظار کشیدن یک شکل شکست مشخص دارد: آستانه جابهجا میشود. در سیسالگی برنامه این است که وقتی حقوق از عددی رد شد شروع کنیم، در چهلسالگی وقتی وام مسکن کوچکتر شد، در پنجاهسالگی وقتی بچهها درسشان تمام شد، و هر کدام از اینها جدا از بقیه کاملاً منطقیاند. کنار هم، زندگیای میسازند که در آن بخشیدن همیشه یک پله آنطرفتر است. کسی که در بیستوهشتسالگی با یک درصد شروع کرده، تا آن موقع بیست سال این تمرین را داشته و بالا بردنش برایش آسانتر است، چون بالا بردن چیزی که از قبل هست تصمیم کوچکتری است تا شروع کردن از صفر.
حالا که اینجایید، یک قاعدهٔ افزایش هم اضافه کنید. هر وقت درآمدتان بالا رفت، درصد را نیم واحد بالا ببرید. نیم واحد روی یک افزایش حقوق را حس نمیکنید، و این تمرین به سرعت مسیر شغلی شما رشد میکند به جای آنکه منتظر یک حالوهوا بماند.
چطور طوری تنظیمش کنم که هرگز پای اراده وسط نیاید؟
در تاریخی که هیچوقت نگاهش نمیکنید خودکارش کنید، و بعد دست از تصمیم گرفتن بردارید. یک انتقال ماهانهٔ ثابت، فردای روز حقوق، انتخاب را بهکلی حذف میکند، و این تنها راه مطمئن است که چیزی از یک فصل بیرحم جان سالم به در ببرد.
شواهد دربارهٔ پیشفرضها بهطور غیرعادی قوی است. مطالعهٔ مدریان و شیا دربارهٔ مشارکت در طرح بازنشستگی 401(k) نشان داد که تغییر ثبتنام از انتخابی به خودکار، رفتار را بهشدت عوض کرد بیآنکه حتی یک ویژگی اقتصادی طرح تغییر کند، و مردم بیشتر همانجا ماندند که پیشفرض گذاشته بودشان. سکون قدرتمندترین نیروی مالی شخصی است. آن را به سمت چیزی نشانه بگیرید که آگاهانه انتخاب کردهاید، و تمام سال برایتان کار میکند.
سه قاعده این خودکارسازی را صادق نگه میدارد. ماهانه تنظیمش کنید نه سالانه، چون دوازده انتقال کوچک نامرئیاند و یک انتقال دسامبری یک مذاکره است. سالی یک بار بازبینیاش کنید، در همان ساعتی که بقیهٔ چیزها را بازبینی میکنید، و فقط همان موقع. و وسط سال، حتی در یک ماه خوب هم، سرش دوباره چانه نزنید، چون درصدی که با هیجان بالا میرود همان درصدی است که با اضطراب پایین میآید.
اگر هنوز پولش را ندارم چه؟
آن وقت مهارتی را که بابتش پول میگیرید ببخشید، نه فقط ساعتهایتان را. یک بعدازظهر از همان کاری که واقعاً در آن خبرهاید برای یک سازمان کوچک بیشتر میارزد تا همان بعدازظهر که صورتحساب شود و پولش اهدا شود، و سالها پیش از آنکه پول در دسترس باشد، در دسترس است.
این همان بخشی است که از قلم میافتد، و همان بخشی است که کل این تمرین را برای کسی که هنوز در حال بالا رفتن است ممکن میکند. چهار تا از ارزشمندترین چیزهایی که این ماه میتوانید به کسی بدهید هیچ هزینهای ندارند. نام کسی را در اتاقی بگویید که خودش در آن نیست، که همان حمایت است و با نصیحت یکی نیست. یک چیز مشخص را در جمع تحسین کنید، جلوی آدمهایی که نظرشان برای او مهم است. آن معرفیای را انجام دهید که میتوانستید برای خودتان نگه دارید. چیزی را که میدانید آموزش دهید، که سریعترین راه فهمیدن این است که کدام بخشهایش را داشتید تظاهر میکردید.
شواهد دربارهٔ داوطلبی امیدوارکننده است و ارزش دارد با دقت بیانش کنیم. یک مرور نظاممند در BMC Public Health دریافت که داوطلبان در افسردگی، رضایت از زندگی و بهزیستی نتایج بهتری داشتند و در تحلیل تجمیعی خطر مرگومیر کمتری نشان دادند، در حالی که نویسندگان صریح بودند که سازوکارهای علّی هنوز قطعی نیست. پس انجامش دهید چون ارزان و مفید است و چون نسخهای از این تمرین است که همین امروز میتوانید شروعش کنید، نه چون کسی به شما بازدهی قول داده است.
عدد را همین امروز انتخاب کنید، نه در دسامبر
عدد را پیش از آنکه آن حس خوب بپرد بنویسید. نه گیرنده را، که کار خودتان است و به این مقاله مربوط نیست، و نه یک تعهد علنی را، که قولی است با تماشاچی. فقط درصد، اینکه ناخالص است یا خالص، و تاریخی که انتقال انجام میشود.
بعد برگردید سر کار. یک درصد ثابت مالیاتی بر جاهطلبی نیست و استدلالی برای مسیر شغلی کوچکتر هم نیست. برعکس است: همان چیزی است که نمیگذارد ده سال آیندهٔ کار سخت و پرمزد دربارهٔ تابلوی امتیاز باشد، و کسی که تابلوی امتیاز را مدیریت نمیکند بیشتر میخواهد، بیشتر صبر میکند، و وقتی سرانجام عددهای بزرگ پیدایشان شود هنوز در بازی است.
منابع
- Science, Spending money on others promotes happiness
- National Bureau of Economic Research, The Power of Suggestion: Inertia in 401(k) Participation and Savings Behavior
- BMC Public Health, Is volunteering a public health intervention? A systematic review and meta-analysis of the health and survival of volunteers