Skip to main content
در بحران هستید یا به آسیب رساندن به خودتان فکر می‌کنید؟ شما تنها نیستید. یافتن خط کمک →
کمک مالی

رهبری در گذر · رشد

حفظِ آرامش و فرهنگ در حینِ رشد

رشدِ سریع قرار است حسِ یک پیروزی بدهد. اغلب حسِ این را می‌دهد که زمین دارد زیرِ پا حرکت می‌کند. اینجا می‌گوییم تیم‌ها چطور در حالی که تعداد، فشار و ناشناخته‌ها همه هم‌زمان بالا می‌روند، به آنچه هستند چنگ می‌اندازند.

گروهی از مردان که کنارِ هم در یک اتاق ایستاده‌اند

عکس از Azwedo L.LC در Unsplash

نکته‌های سریع

  • پیش از اتاق، اعصابِ خودتان را آرام کنید.
  • پنج رفتار را نام ببرید که یک تازه‌وارد بتواند تقلیدشان کند.
  • از کسی که مشکلی را علامت می‌زند تشکر کنید.

نوعِ خاصی از سرگیجه با رشد می‌آید. آدم‌هایی را که می‌خواستی استخدام کردی. اعداد در جهتِ درست پیش می‌روند. و با این‌همه چیزی که نمی‌توانی دقیق نامش را بگویی نازک شده. اتاقی که قبلاً حسِ یک تیم می‌داد حسِ ساختمانی پر از غریبه می‌دهد. تصمیم‌هایی که قبلاً یک گفت‌وگوی راهرویی می‌بردند حالا سه جلسه می‌برند و هیچ‌کس مطمئن نیست چه کسی دارد تصمیم می‌گیرد. هرچه خواستی به دست آوردی، و مضطرب‌تر از وقتی هستی که پول کم بود.

آن احساس یک نقصِ شخصیتی نیست، و مدرکی بر این نیست که داری اشتباه انجامش می‌دهی. این همان چیزی است که مقیاس‌گرفتن واقعاً از درون حس می‌شود. فرهنگی که روی همه‌همدیگر‌را‌می‌شناسند می‌گشت، همان لحظه‌ای که دیگر همه همدیگر را نمی‌شناسند از کار می‌افتد. پرسش برای هرکس که دارد رهبری می‌کند این است که آیا آن چیزی که این‌جا را ارزشِ ساختن کرد، از ساختنش جانِ سالم به در می‌برد یا نه.

چرا رشد یک فرهنگ را نازک می‌کند

برای مدتی طولانی، فرهنگت احتمالاً هیچ‌جا نوشته نشده بود. در مجاورت زندگی می‌کرد. آدم‌ها با نشستن نزدیکِ کسی که می‌دانست یاد می‌گرفتند کارها چطور انجام می‌شوند، با شنیدنِ اینکه یک تصمیمِ سخت چطور گرفته شد، با جذبِ اینکه چه چیزی جشن گرفته می‌شد و چه چیزی آرام ناپسند شمرده می‌شد. این تا یک جایی زیبا کار می‌کند. وقتی از کار می‌افتد که شروع کنی به افزودنِ آدم‌ها سریع‌تر از آنکه بتوانند جذبش کنند.

اینجا سازوکاری است که تیم‌ها را غافلگیر می‌کند. وقتی سریع استخدام می‌کنی، تازه‌ترین آدم‌هایت اغلب فرهنگ را از آدم‌هایی یاد می‌گیرند که چند ماه پیش پیوستند، که آن را از آدم‌هایی یاد گرفتند که چند ماه پیش‌تر پیوستند. هر واگذاری کمی را از دست می‌دهد. Harvard Business Review این رقیق‌شدن را ساده توصیف کرده: در یک شرکتِ سریع‌رشد، استخدام‌های اخیر آخرش فرهنگ را از استخدام‌های اخیرِ دیگری جذب می‌کنند که خودشان کاملاً جذبش نکرده‌اند. هیچ‌کس تصمیم نگرفت چیزی را عوض کند. لغزید، یک آدمِ خوش‌نیتِ تازه در هر بار.

استاد دانشکده‌ی کسب‌وکارِ هاروارد رانجای گولاتی برای آنچه از دست می‌رود کلمه‌ی دیگری به کار می‌برد. آن را *روحِ* شرکت می‌نامد، همان حسِ اصیل از اینکه چرا کار مهم است، برای کیست، و انجامش این‌جا چه حسی دارد. نکته‌ی او این است که شرکت‌ها به‌ندرت این را عمداً از دست می‌دهند. از راهِ بی‌توجهی از دستش می‌دهند، با پذیرفتنِ این داستان که بزرگ‌ترشدن صرفاً مستلزمِ معاوضه‌ی جرقه با فرایند است. نیست، اما آن معاوضه به‌طورِ پیش‌فرض رخ می‌دهد مگر کسی نگذارد.

با آرامش شروع کن، چون همان است که سفر می‌کند

پیش از هر راهِ حلِ ساختاری، تو هستی. فشارِ رشد به شکلی مسری است که دستِ‌کم‌گرفتنش آسان است. آدم‌هایی که رهبری‌شان می‌کنی در هر جلسه‌ی عمومی، هر پاسخِ اسلک، هر بار که یک عدد ضعیف در می‌آید چهره‌ات را می‌خوانند. اگر با استرس می‌لرزی و این‌طرف و آن‌طرف می‌روی، آن استرس را پیشِ خودت نگه نمی‌داری. توزیعش می‌کنی. یک تیمِ در حالِ مقیاس‌گرفتن زیرِ یک رهبرِ ترسیده تصمیم‌های ترسیده می‌گیرد: اطلاعات را احتکار می‌کند، دست از خطر‌کردن‌های کوچکی که کارِ خوب به آن‌ها وابسته است می‌کشد، طوری بازی می‌کند که نبازد.

این همان حرکتِ اولِ بی‌زرق‌وبرق است. سامانه‌ی عصبیِ خودت را به‌قدرِ کافی پایدار کن که آنچه به اتاق تحویل می‌دهی خونسردی باشد، نه زنگِ خطر. این یعنی تظاهر به اینکه اوضاع خوب است وقتی نیست نه. آدم‌ها بویش را حس می‌کنند، و بیش از آنچه صداقت هرگز می‌کرد اعتماد برایت خرج برمی‌دارد. یعنی می‌توانی یک مشکلِ واقعی را نام ببری بی‌آنکه صدایت اوج بگیرد. می‌توانی از جایی جا‌افتاده بگویی «این بخش سخت است و این کاری است که داریم درباره‌اش می‌کنیم». پایداری در رأس، پایداری را در همه‌جای پایین‌دست می‌خرد، و در حینِ رشد آن پایداری کمیاب است.

فرهنگ را گفتنی کن

به‌دردبخورترین کارِ واحدی که در حینِ رشد می‌توانی بکنی این است که فرهنگت را از چیزی که آدم‌ها باید حاضر می‌بودند تا یاد بگیرند به چیزی بدل کنی که واقعاً بتوانی در کلمه‌ها بگذاری‌اش. نه یک پوستر از صفت‌ها. رفتارها.

راهنماییِ Harvard Business Review درباره‌ی مقیاس‌دادن به فرهنگ دقیقاً از همین‌جا شروع می‌شود: فرهنگت را بر حسبِ رفتارهای روشن و قابلِ‌مشاهده تعریف کن، نه ارزش‌های مبهم. «ما اهلِ همکاری‌ایم» به یک استخدامِ تازه هیچ نمی‌گوید. «وقتی با تصمیمی مخالفی، همان‌جا در اتاق می‌گویی، نه بعداً در راهرو» دقیقاً به او می‌گوید سه‌شنبه چه کار کند. اولی احساسی است که فقط قدیمی‌ترها می‌توانند رمزگشایی‌اش کنند. دومی چیزی است که کسی که دیروز پیوسته می‌تواند بر اساسش عمل کند.

چند راه برای واقعی‌کردنِ آن:

  • آن مشتی رفتار را که واقعاً تعریف می‌کنند کارِ خوب این‌جا چطور رخ می‌دهد بنویس. کوتاه نگهش دار. پنج چیزی که آدم‌ها به یاد می‌آورند از بیست چیزی که نمی‌آورند بهتر است.
  • از زبانِ عینی استفاده کن. توصیف کن کسی چه می‌کند، نه اینکه چه کسی هست. «پیش‌نویسِ خام را زود در میان می‌گذارد» از رشد جانِ سالم به در می‌برد. «آدمِ اهلِ تیم است» تبخیر می‌شود.
  • به نمونه‌های واقعی اشاره کن. وقتی کسی یک ارزش را تجسم می‌کند، بلند بگو و بگو چه کرد. داستان‌ها بهتر از شعارها مقیاس می‌گیرند چون آدم‌ها آنچه را می‌بینند پاداش می‌گیرد تقلید می‌کنند.
  • فرهنگ را عمداً درونِ استخدام و آموزشِ ورودی بساز، به‌جای امید به اینکه سرایت کند. آنچه در استخدام دنبالش می‌گردی و آنچه در هفته‌ی اول جشن می‌گیری همان برنامه‌ی درسی است، چه نوشته باشی‌اش چه نه.

آدم‌ها را به‌قدرِ کافی امن نگه دار که حقیقت را به تو بگویند

خطرِ آرامِ رشد این است که اتاق دقیقاً وقتی ساکت می‌شود که بیش از همه به بلندبودنش نیاز داری. آدم‌های تازه هنوز نمی‌دانند که پس‌زدن امن است. لایه‌هایی میانِ تو و کار ظاهر می‌شوند. خبرِ بد راهِ درازتری برای رسیدن به تو دارد، و انگیزه‌ی بیشتری که سرِ راه نرم شود.

اینجا جایی است که پژوهش درباره‌ی امنیتِ روان‌شناختی نانِ خودش را در می‌آورد. ایمی ادموندسون، که دهه‌ها تیم‌ها را در دانشکده‌ی کسب‌وکارِ هاروارد مطالعه کرده، امنیتِ روان‌شناختی را باوری مشترک تعریف می‌کند بر اینکه می‌توانی حرف بزنی (پرسش را بپرسی، اشتباه را بپذیری، ایده را به چالش بکشی) بی‌ترس از تنبیه یا تحقیر. کارِ اولیه‌اش چیزی واقعاً خلافِ‌شهود رو کرد: تیم‌های بهترِ بیمارستانی که مطالعه کرد خطاهای *بیشتری* گزارش می‌دادند، نه کمتر. اشتباه‌های بیشتری نمی‌کردند. به‌قدرِ کافی امن بودند که رویشان بیاورند. سکوت برتری نبود. سکوت همان مشکلی بود که پنهان می‌شد.

رشد معمولاً این را دقیقاً وقتی می‌ساید که مهم است. پس عمداً حفظش کن. حرکت‌ها کوچک‌تر از آنی‌اند که فکر می‌کنی. پرسش‌های واقعی بپرس و از ته دل. وقتی کسی چیزی می‌گوید که نمی‌خواستی بشنوی، اولین واکنشت کلِ بازی است. یک بار با خشم واکنش نشان بده و به اتاقی پر از آدم می‌آموزی که دیگر چیزی به تو نگویند. وقتی چیزی را اشتباه کردی ساده بگو؛ رهبری که مسئولیتِ یک اشتباه را می‌پذیرد به همه اجازه‌ی همان کار را می‌دهد. با یک مشکلِ علامت‌زده‌شده مثلِ یک هدیه رفتار کن، چون هست. تیمی که می‌تواند در پنجاه‌نفری حقیقت را به تو بگوید تنها جنسی است که از دویست‌شدن جانِ سالم به در می‌برد.

آزادی درونِ یک چارچوب

بیشترِ دیوان‌سالاری‌ای که یک شرکتِ در حالِ رشد را خفه می‌کند در لباسِ ایمنی ظاهر می‌شود. بعد از هر اشتباه یک فرایند اضافه می‌شود. تأییدها روی هم تلنبار می‌شوند. آزادی‌ای که روزهای اول را زنده حس می‌داد معاوضه می‌شود، یک قاعده‌ی محتاطانه در هر بار، با توهمِ کنترل.

عبارتِ گولاتی برای جایگزین *آزادی درونِ یک چارچوب* است، اختیارِ واقعی درونِ مرزهای روشن. چارچوب همان مجموعه‌ی کوچکی از چیزهایی است که واقعاً نمی‌توانند خم شوند: ارزش‌ها، آن چند تصمیمی که باید به تو برسند، خط‌هایی که هیچ‌کس از آن‌ها رد نمی‌شود. درونِ آن، آدم‌ها فکر می‌کنند و انتخاب می‌کنند و مالکِ کارشان می‌شوند. این تعادل را در هر جهت اشتباه بگیر و بهایش را می‌پردازی. چارچوبِ زیادی‌کم و رشد به آشوب بدل می‌شود. چارچوبِ زیادی‌زیاد و بزرگ‌سالانی توانمند استخدام کرده‌ای و یک متنِ حفظی دستشان داده‌ای، و بهترین‌هایشان می‌روند به جایی که دوباره اجازه‌ی فکرکردن داشته باشند.

غریزه زیرِ فشار تقریباً همیشه این است که چارچوبِ بیشتری اضافه کنی. بیشتر از آنکه تسلیم شوی در برابرش مقاومت کن.

وقتی از یک مشکلِ رهبری سنگین‌تر است

گاهی فشارِ مقیاس‌گرفتن دست از این‌که درباره‌ی شرکت باشد برمی‌دارد و شروع می‌کند به این‌که درباره‌ی تو باشد. خواب اول می‌رود. یک همهمه‌ی کم‌صدای دلهره که آخرِ هفته خاموش نمی‌شود. تندی‌کردن با آدم‌هایی که برایت مهم‌اند، بعد بیدار‌ماندن به خاطرش. این حس که داری چیزی را نگه می‌داری که دارد زیادی سنگین می‌شود برای نگه‌داشتن.

این ارزشِ جدی‌گرفتن دارد، و نه با سخت‌تر کار‌کردن. بنیان‌گذاران و رهبران باری حمل می‌کنند که عادی‌کردنش آسان است تا وقتی آسیبِ واقعی زده. اگر فشار دارد به خوابت، سلامتت، یا آدم‌هایی که دوستشان داری نشت می‌کند، آن نشانه‌ای است برای حرف‌زدن با کسی: یک پزشک، یک درمانگر، یک مربی، یک همتا که از سرش گذشته. دست‌درازکردن برای حمایت اعترافی نیست که نمی‌توانی از پسِ رشد برآیی. همان راهی است که آدم‌هایی که در بلندمدت از پسش برمی‌آیند واقعاً از پسش برمی‌آیند.

فرهنگی که می‌کوشی محافظتش کنی هرگز واقعاً در دفترچه‌ی راهنما نبود. در این است که آدم‌ها وقتی فشار روی است و هیچ‌کس نگاه نمی‌کند چطور با هم رفتار می‌کنند. مستقیم‌ترین راه برای نگه‌داشتنش در حینِ رشد این است که به‌قدرِ کافی پایدار، و به‌قدرِ کافی صادق بمانی، که جایی برای زندگی داشته باشد.

منابع

پیش از رفتن، یک یادداشت دربارهٔ مراقبت

KEEP CALM ابزارهای آموزشی رایگان برای کمک به خود فراهم می‌کند. این جایی برای مشاورهٔ پزشکی، تشخیص یا درمان نیست و جایگزین مراقبت تخصصی نمی‌شود. اگر چیزی این‌جا فراتر از استرس معمول به نظر می‌رسد، در ارتباط بودن با یک متخصص گامی نیرومند و شایسته است.

If you are in crisis or thinking about harming yourself, you are not alone. In the US, call or text 988 (Suicide & Crisis Lifeline, 24/7), text HOME to 741741 (Crisis Text Line), or call 911 in an emergency.