Skip to main content
در بحران هستید یا به آسیب رساندن به خودتان فکر می‌کنید؟ شما تنها نیستید. یافتن خط کمک →
کمک مالی

رهبری در گذر · تغییر

رهبریِ تغییر بی‌آنکه وحشت پخش کنید

وقتی زمین در محیطِ کار جابه‌جا می‌شود، مردم فقط آنچه را اعلام می‌کنید نمی‌پایند. می‌پایند که چطور حملش می‌کنید. اینجا می‌بینید چطور درباره‌ی تغییرِ سخت صادق باشید بی‌آنکه دلهره‌ی خودتان را به دستِ تیمتان بدهید.

نورِ خورشید که از میانِ برگ‌های سبزِ درخت می‌تابد

عکس از Solomon Dredzen در Unsplash

نکته‌های سریع

  • پیش از توضیح دادن به اتاق، نفستان را آهسته کنید.
  • تغییر را رک نام ببرید، پیش از آنکه شایعه‌ها این کار را بکنند.
  • بعدش حالِ آدم‌های ساکت را بپرسید.

خبرِ بازآراییِ سازمان پیش از آنکه ارائه‌تان را تمام کنید درز می‌کند. یک دورِ تأمینِ مالی به‌هم می‌خورد. یک ادغام در جلسه‌ای اعلام می‌شود که هیچ‌کس نمی‌تواند پسش بگیرد. شکلش هر چه باشد، لحظه‌ای خاص هست که هر رهبری می‌شناسدش: لحظه‌ای که مردم درمی‌یابند کارها در آستانه‌ی تغییرند، و رو می‌گردانند تا به شما نگاه کنند.

کاری که واقعاً در آن نیم‌ثانیه می‌کنند این است که شما را برای اطلاعات می‌خوانند. نه آن نوعی که در یادداشت است. آن نوعِ دیگر. آیا می‌شود از این جان به در برد؟ آیا حالمان خوب است؟ آیا باید بترسم؟ شما به آن پرسش با چهره و صدایتان مدت‌ها پیش از آنکه دهان باز کنید پاسخ می‌دهید، و پاسختان پخش می‌شود.

این بخشِ سختِ رهبریِ تغییر است که فهرست‌های مدیریتِ تغییر معمولاً از آن می‌گذرند. می‌توانید یک نقشه‌ی اجرای بی‌عیب داشته باشید و بازهم دنباله‌ای از وحشت پشتِ سرتان جا بگذارید، چون نقشه تنها چیزی نیست که مردم جذبش می‌کنند. آن‌ها حالِ شما را جذب می‌کنند. و در یک تغییرِ واقعی، حالِ شما اغلب آشفته است، که منصفانه است. کار این است که یاد بگیرید از بیرون استوار باشید در حالی که هنوز از درون دارید خودتان را جمع‌وجور می‌کنید، و این کار را بی‌آنکه به کسی دروغ بگویید انجام دهید.

چرا دلهره‌تان سریع‌تر از نقشه‌تان سفر می‌کند

پژوهشی محکم پشتِ این حس هست که حال‌وهواها مسری‌اند. سیگال بارسِید، استادِ Wharton، عمرِ کاری‌اش را صرفِ مطالعه‌ی چیزی کرد که آن را سرایتِ عاطفی نامید، همان شیوه‌ای که احساسات بیشتر بی‌آنکه کسی تصمیم به انتقالشان بگیرد از فردی به فردی می‌روند. حالت‌های عاطفیِ یکدیگر را همان‌طور می‌گیریم که یک لهجه را می‌گیریم، از راهِ لحن، ریتم، حالتِ بدن، و حالتِ فک. کارِ بارسِید دریافت که بیشترِ این‌ها به‌طورِ غیرکلامی سفر می‌کنند. کلمات تکه‌ی کوچکی از پیام‌اند.

دو چیز باعث می‌شود این وقتی رهبری می‌کنید بی‌نهایت مهم شود. مردم هر کسی را که مسئول می‌بینند بسیار دقیق‌تر از یک هم‌رده می‌پایند، پس حالِ شما بُردی دارد که حالِ یک همکار ندارد. و با اینکه هم احساسِ مثبت و هم احساسِ منفی پخش می‌شوند، محیط‌های کار معمولاً منفی را تقویت می‌کنند. اضطراب یک سرِ خط جلوتر است.

پس تصور کنید چه رخ می‌دهد وقتی با ترسِ خصوصیِ خودتان درباره‌ی تغییر واردِ جلسه‌ی عمومی می‌شوید. نگهش نمی‌دارید. پخشش می‌کنید. حرف زدنِ تندشده‌تان، سفتیِ شانه‌هایتان، شیوه‌ای که مدام به گوشی‌تان نگاه می‌اندازید، همه خوانده و منتقل و چند برابر می‌شود در اتاقی پر از آدم‌هایی که همین حالا هم عصبی بودند. قصدتان آگاه کردنشان بود. آلوده‌شان کردید.

روی دیگر همان کارِ اصلی است. وقتی واقعاً استوار وارد می‌شوید، به مردم چیزی برای قرض گرفتن می‌دهید. یک درجه آرام می‌شوند چون شما آرامید، و اتاقِ آرام‌تر تصمیم‌های بهتری می‌گیرد، سؤال‌های بهتری می‌پرسد، و بعداً در راهرو کمتر آسیب می‌زند. خونسردیِ شما تزئین نیست. باربر است.

آرامش همان سکوت نیست

اینجاست که خیلی از رهبرانِ خوش‌نیت اشتباه می‌کنند. «وحشت پخش نکن» را می‌شنوند و تصمیم می‌گیرند که جواب این است که کمتر بگویند. ورق‌ها را پیشِ خود نگه دار. لبخند بزن و آرام کن. صبر کن تا همه‌چیز قطعی شود و بعد به کسی چیزی بگو.

این نتیجه‌ی معکوس می‌دهد، و به شکلی مشخص. مردم می‌دانند کِی چیزی سرِ جایش نیست. یک خلأِ اطلاعاتی به‌عنوانِ آرامش خوانده نمی‌شود. به‌عنوانِ ماست‌مالی خوانده می‌شود، و در آن سکوت همه بدترین حدسشان را می‌ریزند. شایعه همیشه از حقیقت ترسناک‌تر است، چون شایعه از ترس ساخته شده و لبه‌ای ندارد. پنهان کردن اضطراب را پایین نمی‌آورد. فقط توانِ شما برای شکل دادن به آن را برمی‌دارد.

هدف این نیست که وانمود کنید همه‌چیز خوب است. اغلب همه‌چیز خوب نیست، و تظاهر به عکسش همان اعتمادی را می‌سوزاند که برای واقعاً گذر کردن از این ماجرا لازم خواهید داشت. هدف این است که منبعی استوار از اطلاعاتِ درست باشید، حتی وقتی اطلاعاتِ درست ناقص یا سخت است.

پژوهشگرانی که تغییر را در محیط‌های واقعاً پرتلاطم مطالعه می‌کنند مدام به نسخه‌ای از این می‌رسند. مایکلا کریسی و جولیا دی‌بنینیو، که مطالعه کردند بیمارستان‌ها چطور تغییر را در آشوبِ کووید پیش بردند، در *Harvard Business Review* نوشتند که کتابِ راهنمای همیشگیِ آهسته‌و‌پیوسته‌ی بردهای کوچک و ائتلاف‌سازیِ خاموش به یک بحرانِ واقعی نمی‌خورد. لحظه‌های پرتلاطم دقیقاً همان‌جایی‌اند که مردم بیش از همه پذیرای تغییرند، و رهبرانی که وضعیت را رک نام می‌برند و با روشنی حرکت می‌کنند بهتر از رهبرانی عمل می‌کنند که پاورچین می‌روند. صداقت و قاطعیت، نه ابهامِ آرام‌بخش، همان چیزی است که یک گروهِ ترسیده را استوار می‌کند.

چطور تغییرِ سخت را ارائه دهید بی‌آنکه زنگِ خطر را به صدا درآورید

هیچ‌کدامِ این‌ها به مزاجی خاص نیاز ندارد. مجموعه‌ای از رفتارهاست که می‌توانید انتخابشان کنید، و بیشترشان پیش از لحظه‌ای که واقعاً به مردم می‌گویید و در حینِ آن رخ می‌دهند.

پیش از آنکه کسی را آرام کنید، خودتان را آرام کنید

نمی‌توانید آرامشی را که ندارید دست به دست بدهید. پیش از گفت‌وگو، آن کارِ جسمانیِ بی‌زرق‌وبرقِ بیرون آوردنِ سیستمِ عصبیِ خودتان از حالتِ زنگِ خطر را انجام دهید. چند بازدمِ آهسته. پاها روی زمین. گرفتگیِ شانه‌ها و صدایتان را شل کنید. این یک افزوده‌ی تزئینی نیست. لحن و ریتمِ شما دقیقاً همان کانال‌هایی‌اند که استرستان در غیرِ این صورت از راهشان نشت می‌کند، پس آهسته کردنِ نفسِ خودتان نفسِ اتاق را آهسته می‌کند.

تغییر را رک، زودهنگام، و با کلماتِ خودتان نام ببرید

آنچه در حالِ رخ دادن است را پیش از آنکه کسِ دیگری بد بگویدش، بگویید. زبانی روشن به کار ببرید، نه مِهِ اداری. «داریم بودجه را پانزده درصد کم می‌کنیم و این یعنی تغییراتی در تیم» بهتر از «داریم واردِ دوره‌ای از هم‌ترازیِ راهبردی می‌شویم» می‌نشیند. زبانِ مبهم خبرِ بد را نرم نمی‌کند. علامت می‌دهد که دارید پنهان می‌کنید، و مردم سفت‌تر خود را آماده می‌کنند.

درباره‌ی آنچه نمی‌دانید حقیقت را بگویید

این همان حرکتی است که رهبرانِ استوار را از رهبرانِ ترسیده جدا می‌کند. همه‌ی جواب‌ها را نخواهید داشت. آن را به‌عمد بگویید. «این چیزی است که می‌دانم. این چیزی است که هنوز نمی‌دانم. این هم زمانی است که انتظار دارم بیشتر بدانم.» بلند نام بردنِ بلاتکلیفی دو کار را هم‌زمان می‌کند: مردم را از تصورِ اینکه دارید چیزی را پنهان می‌کنید بازمی‌دارد، و الگو می‌شود که ندانستن قابلِ‌تحمل است. رهبری که می‌تواند آرام در دلِ یک وضعیتِ ناتمام بنشیند، به بقیه اجازه می‌دهد همین کار را بکنند.

به مردم کاری برای انجام دادن بدهید

ترس و درماندگی خویشاوندانِ نزدیک‌اند. وقتی مردم نمی‌توانند عمل کنند، دلهره جایی جز درون ندارد که برود، و کِرم می‌گذارد. پس خبرِ سخت را با یک قدمِ بعدی جفت کنید، هر قدر هم کوچک. چیزی که این هفته باید رویش تمرکز کرد. تصمیمی که هنوز در دستِ آن‌هاست. راهی برای پرسیدنِ سؤال یا مطرح کردنِ نگرانی. عاملیت یکی از سریع‌ترین پادزهرهای وحشت است، چون چیزی را که دارد *بر سرِ* مردم می‌آید به چیزی بدل می‌کند که آن‌ها در آن سهمی دارند.

گفتنِ حرفِ ترسناک را امن کنید

امی ادموندسون، پژوهشگرِ Harvard، دهه‌ها را صرفِ چیزی کرده که آن را ایمنیِ روانی می‌نامد، همان حسِ مشترک که می‌توانید حرف بزنید، سؤالی سخت بپرسید، یا نگرانی‌ای را بپذیرید بی‌آنکه به‌خاطرش تنبیه شوید. کارِ اخیرِ او با تیزی استدلال می‌کند که این در روزهای سخت *بیشتر* مهم است، نه کمتر، هرچند دقیقاً همان‌وقتی است که سازمان‌های زیرِ فشار معمولاً حذفش می‌کنند. زیرِ سایه‌ی بلاتکلیفی، اطلاعاتی که بیش از همه لازم دارید، هشدارِ زودهنگام، اعتراضِ خاموش، آن «فکر می‌کنم این یک اشتباه است»، فقط وقتی به شما می‌رسد که مردم به‌اندازه‌ی کافی احساسِ امنیت کنند تا بگویندش. تغییری که در سکوتِ ترس‌آلود اداره شود، تغییری است که کورکورانه می‌راند. پس سؤال‌هایی را که ترجیح می‌دهید نشنوید دعوت کنید، و بی‌حالتِ دفاعی به آن‌ها پاسخ دهید، چون شیوه‌ای که به اولین سؤالِ سخت واکنش نشان می‌دهید تعیین می‌کند که آیا کسی سؤالِ دومی می‌پرسد یا نه.

بیش از یک بار بگویید، و از اتاق جلو نیفتید

در رهبریِ تغییر دامِ زمان‌بندی‌ای هست، و بیشترِ رهبران به‌خاطرِ اینکه تغییر از درون چطور حس می‌شود در آن می‌افتند.

تا وقتی یک تغییر را اعلام می‌کنید، معمولاً هفته‌هاست که با آن زندگی کرده‌اید. وحشتِ خصوصیِ خودتان را داشته‌اید، سؤال‌های خودتان را پرسیده‌اید، کمی با آن کنار آمده‌اید. شما در پذیرش هستید. تیمِ شما در ساعتِ صفر است. وقتی یک بار برایشان توضیح می‌دهید و بعد چابک به اجرا می‌روید، کارآمد نیستید. دارید جلوتر از آدم‌هایی می‌دوید که هنوز شوک‌زده سرِ خطِ شروع ایستاده‌اند. سرعتِ شما را نشانه‌ی این می‌خوانند که درک نمی‌کنید این چقدر بزرگ است، یا که اهمیت نمی‌دهید، و آن شکاف خودش منبعِ اضطراب می‌شود.

راهِ حل بی‌زرق‌وبرق است و کار می‌کند. چیزهای مهم را بیش از یک بار بگویید. مردمی که در پریشانی‌اند بارِ اول اطلاعات را خوب جذب نمی‌کنند، و یک جلسه‌ی عمومیِ تنها به‌حسابِ برقراریِ ارتباط نمی‌آید. پیامِ اصلی را در محیط‌های مختلف و با کلماتِ مختلف در طولِ روزها و هفته‌ها تکرار کنید. انتظار داشته باشید همان سؤال‌ها دوباره برگردند، و دوباره طوری پاسخشان دهید که انگار بارِ اول است، چون برای فردِ نگرانی که می‌پرسد، بارِ اول است.

ریتم هم مهم است. فوریتِ آشکارتان را با فوریتِ واقعی هماهنگ کنید. بعضی تغییرها واقعاً به حرکتِ سریع نیاز دارند، و مردم می‌توانند از پسِ سرعت برآیند وقتی می‌فهمند چرا. اما سرعتِ ساختگی، عجله در چیزی که اضطراری نیست چون عجله حسِ رهبری می‌دهد، فقط آدرنالین به اتاقی می‌پاشد که به آن نیاز نداشت. وقتی لحظه می‌طلبد سریع حرکت کنید. وقتی نمی‌طلبد آن‌قدر آهسته شوید که بگذارید مردم برسند.

مراقبِ آدم‌های ساکت باشید

آدم‌هایی که در یک تغییر کمترین نگرانی را برایتان می‌سازند اغلب همان‌هایی‌اند که باید بیش از همه پاییدشان.

واکنش‌های بلند دیدنشان آسان است و پاسخ دادنشان آسان. کسی در جلسه مقاومت می‌کند، شما درگیر می‌شوید، فضا کمی صاف می‌شود. ترسِ سخت‌تر از نوعِ خاموش است، همان آدم‌هایی که ساکت می‌شوند، سر تکان می‌دهند، و با دلهره‌ای بیرون می‌روند که هرگز بلند به شما نخواهند گفت. اضطرابشان ناپدید نمی‌شود. به پهلو می‌رود، به گفت‌وگوهای راهرو و پیام‌های خصوصی، جایی که بی‌آنکه چیزی درست تصحیحش کند رشد می‌کند، و بعداً به شکلِ اینکه مردم بی‌سروصدا دل می‌کَنند یا می‌روند پیدا می‌شود.

سکوت همان راضی بودن با آن نیست. بعد از آنکه خبرِ سخت را دادید، بروید آدم‌هایی را که چیزی نگفتند پیدا کنید. یک احوال‌پرسیِ کوتاه، مستقیم و خصوصی بیش از هر اعلامِ گروهی‌ای کار می‌کند. «واقعاً با همه‌ی این‌ها حالت چطور است؟» بعد حرف زدن را بس کنید و بگذارید جواب دهند. همه‌چیز را در یک گفت‌وگو درست نمی‌کنید، و قصدش را هم ندارید. دارید به مردم می‌فهمانید که دیده می‌شوند، که خودش به‌تنهایی مقدارِ شگفت‌انگیزی از گرمای ترس را می‌گیرد.

وقتی استواری می‌لغزد

گاهی خونسردی‌تان را از دست خواهید داد. در یک جلسه از کوره درمی‌روید، یا ایمیلی را می‌فرستید که نباید می‌فرستادید، یا می‌گذارید اتاق ببیند واقعاً چقدر نگرانید. همه این کار را می‌کنند، و زیرِ فشارِ واقعی تقریباً تضمینی است.

آنچه مردم به یاد می‌آورند این نیست که آیا بی‌عیب بودید. این است که آیا برگشتید. رهبری که می‌گوید «دیروز با تو تند بودم و آن منصفانه نبود، این خبر من را هم آشفته کرد» اقتدارش را از دست نمی‌دهد. به تمامِ یک تیم یاد می‌دهد که می‌شود لرزید و بهبود یافت، که وقتی همه‌چیز در حالِ جابه‌جایی است مفیدترین چیزِ واحد برای باور کردن است. آن هم مسری است.

حدی هم برای آنچه استواری می‌تواند حمل کند هست، و ارزشِ صادق بودن درباره‌اش را دارد. اگر در حالِ رهبریِ تغییرید در حالی که بی‌سروصدا دارید از هم می‌پاشید، هر شب بیدار در بستر، هر صبح در دلهره، در خانه با کسانی که دوستشان دارید از کوره درمی‌روید، آن مشکلی از جنسِ رهبری نیست که با زور از آن رد شوید. نشانه‌ی این است که بیش از آنچه هر یک نفر ساخته شده تا به‌تنهایی نگه دارد حمل می‌کنید. با کسی صحبت کنید. یک درمانگر، پزشکتان، یک فردِ مورداعتماد بیرون از این وضعیت. رهبرانِ استوار آن‌هایی نیستند که هرگز به کمک نیاز ندارند. آن‌هایی‌اند که پیش از شکستن آن را می‌گیرند، تا وقتی آدم‌هایشان بیش از همه به آن‌ها نیاز دارند هنوز سرِ پا باشند.

تغییر باز خواهد آمد. همیشه می‌آید. آن نسخه از شما که می‌تواند بی‌آتش زدن به اتاق با آن روبه‌رو شود، چیزی است که در لحظه‌های عادی می‌سازیدش و در لحظه‌های سخت به آن تکیه می‌کنید، و آدم‌های دورِ شما تفاوتش را مدت‌ها پیش از آنکه بتوانند نامش را بگویند حس خواهند کرد.

منابع

پیش از رفتن، یک یادداشت دربارهٔ مراقبت

KEEP CALM ابزارهای آموزشی رایگان برای کمک به خود فراهم می‌کند. این جایی برای مشاورهٔ پزشکی، تشخیص یا درمان نیست و جایگزین مراقبت تخصصی نمی‌شود. اگر چیزی این‌جا فراتر از استرس معمول به نظر می‌رسد، در ارتباط بودن با یک متخصص گامی نیرومند و شایسته است.

If you are in crisis or thinking about harming yourself, you are not alone. In the US, call or text 988 (Suicide & Crisis Lifeline, 24/7), text HOME to 741741 (Crisis Text Line), or call 911 in an emergency.