Skip to main content
در بحران هستید یا به آسیب رساندن به خودتان فکر می‌کنید؟ شما تنها نیستید. یافتن خط کمک →
کمک مالی

رهبری در دلِ بحران · خبرِ سخت

سخت‌ترین لحظه‌ها، به شیوه‌ای انسانی

تعدیلِ نیرو. پروژه‌ای که لغو شده. برنامه‌ای که از هم پاشیده. دیر یا زود مجبوری چیزی به آدم‌ها بگویی که نمی‌خواهند بشنوند. اینجا می‌گوییم چطور این کار را بی‌آنکه جا بزنی و بی‌آنکه ویرانه‌ای پشت سر بگذاری انجام دهی.

چهار حرفه‌ای در فضای جلسه‌ی یک دفترِ مدرن.

عکس از Vitaly Gariev در Unsplash

نکته‌های سریع

  • با حقیقتِ سخت شروع کن، بعد توضیح بده.
  • بگذار سکوتِ پس از آن همان‌جا بماند.
  • یک روز بعد هم در دسترس بمان.

یک نوع خاص از دلهره هست که شبِ پیش از آنکه مجبور باشی چیزِ سختی به آدم‌ها بگویی سر می‌رسد. کلمه‌ها را تمرین می‌کنی. ساعت چهارِ صبح بیدار می‌شوی و باز گفت‌وگو را از سر می‌گیری. بخشی از تو می‌خواهد آن‌قدر ملایمش کند که به‌سختی درست بماند، و بخشِ دیگر می‌خواهد چنان سریع تمامش کند که هیچ‌کس فرصتِ واکنش نداشته باشد. هر دو غریزه می‌کوشند از تو محافظت کنند، نه از آن‌ها.

این همان کاری است که هیچ‌کس داوطلبش نمی‌شود و سرانجام همه با آن روبه‌رو می‌شوند. یک دورِ تعدیلِ نیرو. پروژه‌ای که آدم‌ها یک سال رویش عمر گذاشتند، تعطیل‌شده. یک بازسازیِ ساختاری که زندگیِ آدم‌هایی را که برایشان احترام قائلی به هم می‌ریزد. آینده‌ای که واقعاً نمی‌توانی پیش‌بینی‌اش کنی، و تیمی که با این حال به تو چشم دوخته تا درباره‌اش چیزی بگویی.

نمی‌توانی خبر را خوب کنی. آن بخش ثابت است. آنچه هنوز تماماً از آنِ توست این است که خبر چطور بر آن‌ها می‌نشیند، و اینکه آدم‌های آن‌سو با احساسِ انسان‌بودن آنجا را ترک می‌کنند یا با احساسِ اینکه فقط ردیفی در یک صورت‌حساب‌اند. این تفاوت بزرگ‌تر از آن است که به نظر می‌رسد، و بیشتر از خودِ آن لحظه دوام می‌آورد.

هزینه‌ی اشتباه‌کردن آهسته است، نه پرصدا

وقتی یک اعلامِ سخت بد پیش می‌رود، معمولاً بهایش را همان بعدازظهر نمی‌پردازی. ماه‌ها بهایش را می‌پردازی.

برای مثال، آسیبِ یک تعدیلِ نیروی ناشیانه فقط بر کسانی که می‌روند نمی‌نشیند. بر کسانی هم که می‌مانند و تماشا کردند چطور انجام شد می‌نشیند. هاروارد بیزینس ریویو، در نوشته‌ای درباره‌ی اینکه چطور تعدیلِ نیرو را دلسوزانه اطلاع‌رسانی کنیم، به چیزی اشاره می‌کند که وقتی روی تدارکاتِ فوری متمرکزی به‌راحتی از یاد می‌رود: کسانی که مانده‌اند همه‌ی ماجرا را به‌عنوان پیش‌نمایشی از اینکه اگر نوبتِ خودشان بود چطور با آن‌ها رفتار می‌شد می‌خوانند. اعتماد، روحیه، و آمادگی برای اینکه بهترینت را به آن مجموعه بدهی، فصلِ بعد به‌سرعت برنمی‌گردند. آهسته بازسازی می‌شوند، اگر اصلاً بازسازی شوند.

یک دامِ مرتبط هم هست که ارزش دارد نامش را ببریم. پژوهش درباره‌ی خبرِ بد نامِ مستعارِ رکی برایش دارد: ما پیام‌آور را می‌زنیم. کسانی که خبرِ ناخوشایند می‌رسانند سخت‌گیرانه‌تر قضاوت می‌شوند، حتی وقتی هیچ نقشی در آن تصمیم نداشته‌اند. با دانستنِ این، وسوسه این است که پنهان شوی. ایمیل را بفرست و ناپدید شو. بگذار منابع انسانی از پسش برآید. مبهم بمان. هر کدام از این حرکت‌ها یک ساعت از تو محافظت می‌کند و چیزی را که واقعاً به آن نیاز داری از تو می‌گیرد، اینکه وقتی این ماجرا تمام شد، باز هم کسی باشی که آدم‌ها می‌توانند صدایش را بشنوند.

وقتی زمین زیر پا می‌لرزد، آدم‌ها واقعاً چه می‌پرسند

زیرِ پرسش‌هایی که آدم‌ها بلند می‌پرسند، معمولاً پرسشی هست که نمی‌پرسند. *آیا اینجا در امانم؟ آیا می‌توانم به آنچه به من می‌گویی اعتماد کنم؟*

امی ادموندسون، استاد هاروارد که عمرِ حرفه‌ای‌اش را صرفِ مطالعه‌ی امنیتِ روانی کرده، نکته‌ای می‌گوید که تقریباً برخلافِ شهود است: آن احساسِ امنیت وقتی اوضاع نامطمئن است *بیشتر* اهمیت دارد، نه کمتر. وقتی مسیر روشن است، آدم‌ها بیشترِ اوقات می‌توانند خودشان را هدایت کنند. وقتی روشن نیست، باید بتوانند پرسشِ ترسناک را بپرسند، بپذیرند که نگران‌اند، و پاسخی صریح بشنوند بی‌آنکه بابتش تنبیه شوند. و او رک می‌گوید که دیگر چه چیزی جواب نمی‌دهد. نمی‌توانی از طریقِ ترس رهبری کنی. به‌عنوان یک انگیزاننده یا به‌عنوان راهی برای بیرون‌کشیدنِ کارِ خوب از آدم‌ها در جهانی پیش‌بینی‌ناپذیر، این کار به‌سادگی شکست می‌خورد.

غریزه در زیرِ فشار این است که سفت بگیری. پیام را کنترل کنی، پرسش‌ها را محدود کنی، اطمینانی را که نداری به نمایش بگذاری. این غریزه تقریباً همیشه اشتباه است. آنچه یک تیمِ لرزان را استوار می‌کند اطمینانی نیست که داری وانمودش می‌کنی. صداقتی است که می‌توانند حسش کنند.

راهی از میانِ گفت‌وگو

هیچ متنِ آماده‌ای نیست که این را بی‌درد کند. اما شکلی هست که به آدم‌ها احترام می‌گذارد، و چه با یک نفر حرف بزنی چه با سیصد نفر پابرجا می‌ماند.

حرفِ سخت را زود و ساده بگو

دفنش نکن. با پنج دقیقه زمینه‌چینی درباره‌ی شرایطِ بازار شروع نکن، پیش از آنکه به بخشی برسی که زندگیِ کسی را عوض می‌کند. آدم‌ها می‌توانند خبرِ بد را بشنوند. آنچه تحملش را ندارند این است که در اتاقی بنشینند، در حالی که از قبل می‌دانند دارد می‌آید، و تو دور خودت بچرخی. با حقیقت و با کلماتِ روشن شروع کن، بعد توضیح بده. «داریم پروژه را می‌بندیم. این یعنی چه برای تو، و دلیلش این است.»

آنچه می‌دانی را بگو و آنچه نمی‌دانی را بپذیر

دلداریِ مبهم مثلِ یک دروغ خوانده می‌شود، چون معمولاً همان است. «همه‌چیز درست می‌شود» چیزی نیست که بتوانی قولش را بدهی، و آدم‌ها این را می‌دانند. نسخه‌ی صادقانه بسیار استوارتر است: «این چیزی است که تصمیمش گرفته شده. این چیزی است که هنوز نشده. این هم زمانی است که خبرِ بیشتری می‌شنوی، و آن را از خودِ من می‌شنوی.» پیش‌بینی‌پذیری هدیه‌ای است که حتی وقتی خبر بد است می‌توانی بدهی. کسی که می‌داند چه در راه است و کِی، می‌تواند خودش را برایش آماده کند. کسی که در حدس‌زدن رها شود فقط دورِ خودش می‌چرخد.

ناراحتیِ خودت را با شتاب‌دادن به ناراحتیِ آن‌ها مدیریت نکن

سکوتی که پس از رساندنِ خبرِ بد می‌آید قرار است آنجا باشد. بگذار بماند. آن را با توجیه پر نکن و احساسِ آن‌ها را برایشان درست نکن. اگر کسی خشمگین است، رواست. اگر کسی ساکت می‌شود، آن هم رواست. کارِ تو در آن لحظه ماندن در اتاق است، نه اینکه با حرف‌زدن خودت را از ناراحتی بیرون بکشی. همان‌طور که یک مصاحبه‌ی هاروارد بیزینس ریویو با رابرت ساتِن، پژوهشگرِ سازمانی، توصیفش می‌کند، رهبریِ خوب در دلِ تصمیم‌های سخت عمدتاً درباره‌ی رفتار با آدم‌ها با حرمت و صداقت است، حتی، به‌ویژه، وقتی که آسان‌تر بود این کار را نکنی.

هشدارِ درونیِ خودت را از اتاق بیرون نگه دار

هرچه با خود حمل می‌کنی، اتاق آن را می‌گیرد. اگر در حالی وارد شوی که از وحشتِ خودت می‌لرزی، آن وحشت را به هر کسی که روبه‌رویت است می‌سپاری. این درباره‌ی بی‌حس‌شدن یا وانمود به اینکه هیچ حسی نداری نیست. درباره‌ی این است که اول به‌قدرِ کافی خودت را تنظیم کنی، یک نفسِ آهسته، پاها روی زمین، تا استواری‌ای که در اتاق هست واقعی باشد و از تو بیاید.

پس از آن هم در دسترس باش، نه فقط در حین

اعلامیه آغاز است، نه پایان. پرسش‌هایی که بیش از همه اهمیت دارند اغلب یک روز بعد می‌آیند، وقتی شوک فروکش می‌کند و ترس‌های عملی جا خوش می‌کنند. پیدا کردنِ خودت را آسان کن. پیگیری کن. رهبرانی که آدم‌ها به‌خوبی به یادشان می‌آورند آن‌هایی نیستند که خبرِ بی‌نقص رساندند. آن‌هایی‌اند که وقتی بخشِ سخت تمام شد ناپدید نشدند.

وقتی لحظه‌ی سخت دارد برای خودِ تو رخ می‌دهد

گاهی تو آن کسی نیستی که خبر را می‌رساند. تو آن کسی هستی که خبر را دریافت می‌کند، و با این حال باید یک تیم را کنار هم نگه داری در حالی که جای پای خودت رفته.

همان صداقتی را که به هر کسِ دیگری می‌دهی به خودت هم بده. اجازه داری که امروز همه‌ی پاسخ‌ها را نداشته باشی. می‌توانی حقیقت را به تیمت بگویی، از جمله «من هم هنوز دارم این را هضم می‌کنم، و به‌زودی بیشتر خواهم دانست.» این ضعف نیست. همان چیزی است که به آدم‌ها اجازه می‌دهد به تو اعتماد کنند، وقتی نسخه‌ی صیقلی‌شده کاذب به گوش می‌رسید. استواری به این معنا نیست که دیگر آن را حس نمی‌کنی. به این معناست که تصمیم گرفته‌ای ترست را مشکلِ همه نکنی.

و در حالی که جای پای بقیه را نگه می‌داری، از جای پای خودت هم محافظت کن. اگر می‌توانی بخواب. با کسی خارج از این وضعیت حرف بزن. با تهِ باک نمی‌توانی حضوری آرام باشی.

کجا این ماجرا بزرگ‌تر از کار می‌شود

بیشترِ گفت‌وگوهای سخت قابل‌تحمل‌اند، و بیشترِ فشاری که با آن‌ها می‌آید می‌گذرد. گاهی نمی‌گذرد. اگر داری باری را حمل می‌کنی که سبک نمی‌شود، اگر دلهره یا بی‌خوابی یا یک خاکستریِ بی‌رمق تا خانه دنبالت می‌آید و هفته‌ها می‌ماند، ارزش دارد جدی‌اش بگیری. فصل‌های سختِ کار می‌توانند بی‌سروصدا به چیزی سنگین‌تر بلغزند، برای تو یا برای کسی در تیمت، و این شکست در سرسختی نیست. نشانه‌ای است که یک نفر به پشتیبانیِ بیشتری نیاز دارد از آنچه یک گفت‌وگوی خوب می‌تواند فراهم کند.

مراقبِ همکاری باش که ساکت شده، همان که ناامیدی‌اش بزرگ‌تر از خودِ وضعیت به گوش می‌رسد. لازم نیست تو حلش کنی. اما باید جدی‌اش بگیری، مستقیم بپرسی حالش چطور است، و او را به سمتِ کمکِ واقعی راهنمایی کنی، یک پزشک، یک درمانگر، یک خطِ بحران. همین برای خودت هم صدق می‌کند. دست‌درازکردن به سمتِ کمک آن لحظه‌ای نیست که تو دیگر قوی نبودی. اغلب روشن‌بینانه‌ترین کاری است که یک نفر زیرِ فشار می‌تواند بکند.

سخت‌ترین لحظه‌ها می‌آیند، مهم نیست چقدر خوب باشی. آن را نمی‌توانی انتخاب کنی. فقط می‌توانی انتخاب کنی که آدم‌های آن‌سو احساس کنند با آن‌ها مثل یک پرونده رفتار شد، یا احساس کنند انسان‌اند. دومی را انتخاب کن. این همان بخشی از همه‌ی این ماجراست که خوشحال خواهی بود درستش انجام دادی.

منابع

پیش از رفتن، یک یادداشت دربارهٔ مراقبت

KEEP CALM ابزارهای آموزشی رایگان برای کمک به خود فراهم می‌کند. این جایی برای مشاورهٔ پزشکی، تشخیص یا درمان نیست و جایگزین مراقبت تخصصی نمی‌شود. اگر چیزی این‌جا فراتر از استرس معمول به نظر می‌رسد، در ارتباط بودن با یک متخصص گامی نیرومند و شایسته است.

If you are in crisis or thinking about harming yourself, you are not alone. In the US, call or text 988 (Suicide & Crisis Lifeline, 24/7), text HOME to 741741 (Crisis Text Line), or call 911 in an emergency.